{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را پرسیدم از شب

تو را پرسیدم از شب
دریغا خواب می دید
تو را پرسیدم از صبح
گل مهتاب می چید

ز باران چون گرفتم
سراغت را نفهمید
نشان خانه ات را
نمی دانست خورشید

چو پرسیدم ز طوفان
شتابان رفت از دید
چو پرسیدم ز دریا
به موج خویش نازید

تو را پرسیدم از شعر
هزاران واژه تایید
میان دفتر من
غزل نامت درخشید!
دیدگاه ها (۲)

ثپرسیدند که آیا دریا زن است یا مرد؟!این چه پرسشی است!؟دریا ا...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫂چراغ لاله روشن در حباب شب...

پارت ۳۶: آرامش در قلبِ طوفانصبح که بیدار شدم، حسِ خیلی خوبی ...

اگر اشک بودی تو را روی چشمان غمبار خود مینشاندم اگر آه بودی ...

" خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن" حس عریان پری از تو تماشا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط