با غزل نقش تو را بر بوم رویا می کشم
با غزل نقش تو را بر بوم رویا می کشم
با طلوع واژه ها گل تا ثریا می کشم
خرمن گیسوی تو تا باد در خود تاب داد
سیل سنبل مست همچون موج دریا می کشم
باغبان باغ باور های بارانی بهار
نقش تو در قالب آهو به صحرا می کشم
جنگل سر سبز چشمان تو شب آذین شده
چشمه در مهتاب و گردش قوی زیبا می کشم
عطر آغوشت چو از پیراهنت سر باز زد
بچه آهویی ز مادر دور و تنها می کشم
با کمان آرش و تیری ز مژگان دوختی
دل به دل در باورم مصلوب عیسی می کشم
با نگاهی مملو از حس و نگاهی بر افق
روز های بی تو بودن شام یلدا می کشم
در زمستانی ترین افکار بی من زیستن
نو بهاری با حضورت گرد گلها می کشم
با طلوع واژه ها گل تا ثریا می کشم
خرمن گیسوی تو تا باد در خود تاب داد
سیل سنبل مست همچون موج دریا می کشم
باغبان باغ باور های بارانی بهار
نقش تو در قالب آهو به صحرا می کشم
جنگل سر سبز چشمان تو شب آذین شده
چشمه در مهتاب و گردش قوی زیبا می کشم
عطر آغوشت چو از پیراهنت سر باز زد
بچه آهویی ز مادر دور و تنها می کشم
با کمان آرش و تیری ز مژگان دوختی
دل به دل در باورم مصلوب عیسی می کشم
با نگاهی مملو از حس و نگاهی بر افق
روز های بی تو بودن شام یلدا می کشم
در زمستانی ترین افکار بی من زیستن
نو بهاری با حضورت گرد گلها می کشم
- ۲۳۲
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط