↻ #مهدوی‹.🧡🌱.›

↻ #مهدوی‹.🧡🌱.›

حاج‌آقا‌دانشمند‌میگفتن↯

یہ‌جوونے‌اومد‌پیش‌من‌بدنش‌میلرزید؛
شرو؏‌ڪرد‌بہ‌حرف‌زدن:
گفت‌خواب‌امام‌زمان‌رو‌دیدم!
میگفت‌خواب‌بودم‌صداۍ ‌آیفون‌تصویری‌خونہ‌اومد؛
رفتم‌جلوۍ‌در‌دیدم‌تصویرھ‌یہ سیدھ!!
جواب‌دادم‌گفتم‌شما؟!
گفت‌من‌سید‌مهدی‌ام
راهم‌میدی‌خونٺ!!؟
گفتم‌آقا‌قربونت‌برم‌یہ چند‌لحظہ
سریع‌شرو؏‌ڪردم‌بہ‌جمع‌ڪردنِ
ماهواره،پاسور،هرچیزے‌ڪہ
از‌نظر‌امام‌زمانخوب‌نیست!
رفتم‌جلوۍ‌آیفون‌دیدم‌نیسٺـ💔'
دویدم‌تو‌ڪوچہ‌
دیدم‌آقا‌دارھ میره
همین‌ڪه‌میرفٺ‌یہ‌لحظہ‌برگشت!
اشڪ‌ تو‌چشاشو‌دیدم💔'!
میگفت:خدایا...
من‌در‌تڪ‌تڪ‌خونہ‌هارو‌زدم..
ولےهیچ‌ڪس‌منو‌راهم‌نداد🖤

#تلنگر
دیدگاه ها (۰)

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

اسم فیک: عشق در یک نگاه part: ۷ کفشم رو پوشیدم رفتم پایین از...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

رمان

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

پارت ۳پس راه افتادم سمت بار .....وقتی رفتم یه دختره رو دیدم ...

پارت 3 🍷: عزیز ترین دشمن من: 🍷ویو جیمین: کلاس های زیادی رو ر...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط