صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو ب
صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز کردم اولین چیزی که دیدم جیمین بود
گفت:سلام دختر خوشگل بابا
گفتم:سلام عشقم عشقم(خوابالویی)
ملیکا با موهای شلخته و صورت خوابآلود اومد توی اتاق و سریع رفت بغل جیمین
ملیکا:سلام بابایی
جیمین:سلام دختر قشنگم
ملیکا بوس محکمی روی لپ باباش گذاشت که من گفتم:پس مامان چی؟(محل سگم به من نمیده)
برگشت و گفت:سلام مامانی .و منم بوسید و از اتاق رفت
بیرون
جیمین گفت:ویرا حاضر شدی بیا توی آشپزخونه برات صبحونه ی مورد علاقه ات رو درست کردم
گفتم باشه
پاشدم یه لباس خوشگل پوشیدم یه آرایش ملایم کردم چون جیمین آرایش سنگین دوست نداشت و رفتم توی آشپز خونه و دیدم جیمین برام پنکیک شکلاتی با توت فرنگی درست کرده
نشستم و شروع کردیم به خوردن که...
گفت:سلام دختر خوشگل بابا
گفتم:سلام عشقم عشقم(خوابالویی)
ملیکا با موهای شلخته و صورت خوابآلود اومد توی اتاق و سریع رفت بغل جیمین
ملیکا:سلام بابایی
جیمین:سلام دختر قشنگم
ملیکا بوس محکمی روی لپ باباش گذاشت که من گفتم:پس مامان چی؟(محل سگم به من نمیده)
برگشت و گفت:سلام مامانی .و منم بوسید و از اتاق رفت
بیرون
جیمین گفت:ویرا حاضر شدی بیا توی آشپزخونه برات صبحونه ی مورد علاقه ات رو درست کردم
گفتم باشه
پاشدم یه لباس خوشگل پوشیدم یه آرایش ملایم کردم چون جیمین آرایش سنگین دوست نداشت و رفتم توی آشپز خونه و دیدم جیمین برام پنکیک شکلاتی با توت فرنگی درست کرده
نشستم و شروع کردیم به خوردن که...
- ۲۹۶
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط