{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد. غمگین شد. اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد. در همین حین چند شکارچی قصد او کردند. گوزن به سوی مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید، شاخ هایش به شاخه درخت گیر کردو نمیتوانست به تندی بگریزد. صیادان که همچنان به دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند. گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که ازآنها ناخشنود بودم نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند !
چه بسا گاهی از چیزهایی که از آنها ناشکر و گله مندیم، پله ی صعودمان باشد و چیزهایی که در رابطه با آنها مغروریم مایه ی سقوطمان ...!!!
دیدگاه ها (۳)

.

یا سیدالشهداء... بدون فنّ غزل ، بی کنایه میگویم : دلم برای ...

حسین مـــن ...اﺳﯿﺮاﻧﺖ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ ﻣﻌﻨﺎی اﺳﺎرت راﻏﻼﻣﺎﻧﺖ نمی بین...

اطرافم پر دوست ..!دوستانم ،گوهری بی همتا..!روزها اول صبح ؛به...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خود را در اب دید،...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

🦌گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

→★←داستانی فوق العاده→★←گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنو...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی برچشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خودش در اب دید، پاهایش ب...

گوزنی برچشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خودش در اب دید، پاهایش ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط