{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت
تا آب بنوشد عکس خود را در آب دید،
پاهایش در نظرش باریک
و اندکی کوتاه جلوه کرد. غمگین شد.
اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید
شادمان و مغرور شد.
در همین حین چند شکارچی قصد او کردند.
گوزن به سوی مرغزار گریخت
و چون چالاک میدوید،
صیادان به او نرسیدند
اما وقتی به جنگل رسید،
شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد
و نمیتوانست به تندی بگریزد.
صیادان که همچنان به دنبالش بودند
سر رسیدند و او را گرفتند.
گوزن چون گرفتار شد با خود گفت:
دریغ پاهایم که از آن ها ناخشنود بودم
نجاتم دادند،اما شاخ هایم که
به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند.
چه بسا گاهی از چیزهایی که از آنها گله مندیم
و ناشکر پله ی صعودمان باشد
و چیزهایی که در رابطه با آنها مغروریم
مایه ی سقوطمان باشد

.



پ
دیدگاه ها (۱)

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

→★←داستانی فوق العاده→★←گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنو...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خود را در اب دید،...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشدعکس خود را در اب دید پ...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید...

گوزنی بر چشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خودش را در آب دید.پاهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط