{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♦️وقتی پرچم حضرت عباس(ع) رو همراه اسرا آوردن تو قصر یزید

♦️وقتی پرچم حضرت عباس(ع) رو همراه اسرا آوردن تو قصر یزید
یزید پرچمو از دور دید به احترام پرچم پاشد
وزیر پرسید یا امیر چرا تا پرچم علمدار حسین (ع) دیدید پا شدید ؟

🔻 پرسيد علمدار حسين (ع) چه كسي بود؟

جواب دادن: عباس(ع) برادر حسين(ع) ابن علي(ع)

🚩یزیدگفت : این پرچم و نگاه کن
تمام چوبه پرچم تير و ضربه شمشير خورده.
وفقط جای قبضه ی دست علمدار سالم هست

این علمدار تا لحظه ایی که جوون تو بدنش بوده تا رمقه آخر وفادار بوده و پرچم را
زمين ننداخته
به راستی كه تا دنيا دنياست ديگر مادری همچين فرزندی را بدنيا نمياره كه اینگونه
شجاع و وفادار باشه

🌙 شب آخر وقتی همه اومدن از بین دو انگشت امام حسین (ع) جایگاهشونو تو بهشت ببینن
نگاه نکرد و رفت .
امام گفت عباسم تو جایگاهتو نمیبینی ؟

حضرت عباس(ع) گفت بهشت من شمایید❤️

السلام عليك يا ابالفضل العباس

【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج 】
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

پنجم ربیع‌الاول، یادآور وفات بانویی از سلاله پاکان است #حضرت...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

🟤پزشکیان: از روزی می‌ترسم که خدا از من سوال کند که چه‌ کار ک...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت اول)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

وقتی پرچم حضرت عباس(ع) رو همراه اسرا آوردن تو قصر یزیدیزید پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط