{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
دل بهانه می‌کند تو را که بی گمان نیستی
گناه نوشته بر کتاب دلم، بگو تو کیستی

خطاست آمدنم به کوچه عشق این زمان
گذر از کوی تو کنون اشتباست تو نیستی

باید گذشت ورفت که ماندنم سخت است
اشک، بهار، عشق و پاییز و هجر، چیستی

درگیر خود شدم با نگاه تو در دل خراب
لعنت‌به‌هجر،سوختم‌وهستم‌ولی‌تو نیستی

در راه ‌رفتنم و کنون نیست فکر مجال
امشب تباه‌شده دل وپای خسته، کیستی؟

باید که زین ره رفته باز گردم که بیمارم
ای یار کنار منی، اما پناه دلم که نیستی
(ندا)
#سروده_های_عاشقانه
https://t.me/RomanticPoem
دیدگاه ها (۱۰)

نگارم‌ من به هجرت میرم امشب چونان پروانه دورت سوزم ...

...این که می‌بینی شکسته بر زمینجسم بیمار من است ای نازنینت...

می‌سوزم و‌ گر دل ندهی جان بدهماز هجر به دست تو تن عریان بد...

...دلم شکسته و تو هنوز در جان منی عزیزم تو که اوج عشقی ر...

...اینجا برای خواندن غزل از عشق مجال نیستتو‌ نیستی و‌عاشقانه...

...گاه رفتن آمدی نا مهربانی می‌کنیمی‌ روی ‌با نا رفی...

...چشم مست تو مرا الفت جان است مرو عاشقم‌جانم و این‌ عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط