گاه رفتن آمدی نا مهربانی میکنی
...
گاه رفتن آمدی نا مهربانی میکنی
می روی با نا رفیقانم تبانی میکنی
مینشینم کنج زندان دلم از هجر تو
اشکمیبارم ولی تو نکتهدانی میکنی
چشمهاشکم شدهخشک ونمیبینی مرا
این دل دیوانه را آخر روانی میکنی
چشمچونوامیکنمبامنتوبازیهاکنی
اوج دلتنگی چرا با من جوانی میکنی
چونرهایمکردیورفتی دلمرا سوختی
آنچه با من داشتی حالا نهانی میکنی
عشقمن حالاکه درهجر تومیبازم دلم
آمدی مرگم ببینی؟ خوب کاری میکنی
(ندا)
#سروده_های_عاشقانه
https://telegram.me/RomanticPoem
گاه رفتن آمدی نا مهربانی میکنی
می روی با نا رفیقانم تبانی میکنی
مینشینم کنج زندان دلم از هجر تو
اشکمیبارم ولی تو نکتهدانی میکنی
چشمهاشکم شدهخشک ونمیبینی مرا
این دل دیوانه را آخر روانی میکنی
چشمچونوامیکنمبامنتوبازیهاکنی
اوج دلتنگی چرا با من جوانی میکنی
چونرهایمکردیورفتی دلمرا سوختی
آنچه با من داشتی حالا نهانی میکنی
عشقمن حالاکه درهجر تومیبازم دلم
آمدی مرگم ببینی؟ خوب کاری میکنی
(ندا)
#سروده_های_عاشقانه
https://telegram.me/RomanticPoem
- ۵۱۷
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط