ازدواج ساده

ازدواج ساده

من و حمید به کمترین چیزها راضی بودیم؛ به همین خاطر بود که خریدمان، از یک دست آینه وشمعدان و حلقه ازدواج بالاتر نرفت!
برای مراسم، پیشنهاد کردم غذا طبق رسم معمول تهیه شود که به شدت مخالفت کرد!
گفت: « کیو گول می زنیم، خودمون یا بقیه رو؟ اگر قراره مجلسمون رو این طوری بگیریم، پس چرا خریدمون رو اونقدر ساده گرفتیم؟! مطمئن باش این جور بریز و بپاش ها اسرافه و خدا راضی نیست. تو هم از من نخواه که برخلاف خواست خدا عمل کنم.»
با این که برای مراسم، استاندار وجمعی از متمولین کرمان آمده بودند، نظرش تغییری نکرد وهمان شام ساده ای که تهیه شده بود را بهشان داد!
حمید می گفت: «شجاعت فقط توی جنگیدن و این چیزها نیست؛ شجاعت یعنی همین که بتونی کار درستی رو که خلاف رسم و رسومه، انجام بدی.»
(همسر شهید حمید ایرانمنش)
دیدگاه ها (۲)

#تجربه_من ۱۸۹#ازدواج_در_وقت_نیاز #ازدواج_آسان #حرف_مردم #فرز...

رمان یادت باشد ۹۵

#رمان#یادت_باشد#پارت_هشتم#شهید_حمید_سیاهکالی عمه هم گفت: « خ...

وقتی از خود هاشم شنیدم که با رعنا نامزد کرده دلم شکست...دختر...

the pain of love

عشق پنهان

بخدانخونیدپشیمون میشیدممنون میشم بخونیدوعمل کنیدبه این نصیحت...

قسمت چهل و پنجم: جشن تولدبعد از بریدن کیک، پدرم بهش رو کرد و...

حکایت ازدواج عجیب و طلاق عجیب تر☆سهیل به نقل از روزنامه ایرا...

قاب بیست و هشتم ماه عسلعروسی میان کارتن خواب هادر بخش بعد یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط