{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خــــــــــدایا

خــــــــــدایا
خواستم بگویم تــنهایم
اما…
نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگین کرد
چه کسی بـــــــــــــــهتر از تو … ولی عجیب میخواهمش کاش من بودم و خودت انوقت تنها خواهشم امدن او بود کاش اجابت کنی....
دیدگاه ها (۱)

وقتی لب تو خنده زد

یک‌وقت‌ها هم بعد از کلی کار و مشغله، به خودت می‌آیی و یادت م...

رمان عشق ممنوع

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت نــه 𓆪 🖤🥀جیمین چراغ قوه‌ی گوشی‌اش ر...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وپنجم 𓆪 🖤🥀همه برای چند ثانیه ساکت ماند...

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

کپشن ✍️اصفهان را همه با پل‌های تاریخی‌اش، با شکوهِ معماری‌اش...

قسمت ۷

احساس جر خوردگی دا ــحاجی شاید عجیب باشه ولی از شید موهاش خع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط