{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍷 شراب قرمز

🍷 شراب قرمز

پارت ۳۱ — یک قدم تا اعتراف

صدای شلیک بیرون انبار همه را ساکت کرد.

جونگکوک سریع جلوی رینا ایستاد.

رینا اخم کرد:
— باز شروع کردی؟

— چی؟

— همون قیافه‌ی «تو پشت من بمون»!

جونگکوک با تعجب نگاهش کرد:
— خب... مگه بد بود؟

— آره.

— چرا؟

رینا دست به سینه شد:
— چون من قدم کوتاه نیستم که بذاری تو جیبت و ببری!

جونگکوک نتوانست جلوی خنده‌اش را بگیرد.

— باشه، خانم قدبلند.

رینا با اخم گفت:
— مسخره می‌کنی؟

— نه، دارم شجاعتت رو تحسین می‌کنم.

رینا لبخند کوچکی زد:
— بهتر شد.

جونگکوک آرام گفت:
— ولی یه چیز رو جدی می‌گم.

رینا نگاهش کرد.

— چی؟

جونگکوک چند لحظه مکث کرد.

— هر اتفاقی بیفته، تنها نمی‌ذارمت.

لبخند رینا آرام محو شد.

— چرا؟

جونگکوک مستقیم در چشم‌هایش نگاه کرد.

— چون دیگه نمی‌تونم تصور کنم نباشی.

رینا برای چند ثانیه حرفی نزد.

بعد با خجالت نگاهش را دزدید.

— تو... زیادی حرفای عجیب می‌زنی.

جونگکوک لبخند زد:
— و تو زیادی سرخ می‌شی.

— جونگکوک!

— باشه، باشه! چیزی نگفتم.

رینا خواست جوابش را بدهد که ناگهان صدای قدم‌هایی از راهرو آمد.

هر دو فوراً جدی شدند.

مردی که روبه‌رویشان بود، آهسته گفت:

— حقیقت اصلی هنوز مونده.

جونگکوک پرسید:
— چه حقیقتی؟

مرد به رینا نگاه کرد.

— اینکه کسی که تمام این مدت فکر می‌کردید دشمن شماست...

مکث کرد.

— در واقع کسیه که از نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی ریناست.

رینا با نگرانی پرسید:
— کی؟

مرد فقط یک اسم گفت:

— فاطیما.

رینا با ناباوری خشکش زد.

جونگکوک آهسته به او نگاه کرد.

— رینا...؟

رینا چیزی نگفت.

چون ناگهان تمام اتفاقات عجیب چند ماه گذشته، یکی‌یکی در ذهنش کنار هم قرار گرفتند.
دیدگاه ها (۰)

🍷 شراب قرمزپارت ۳۲ — خیانترینا هنوز به جمله‌ی مرد خیره مانده...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۳ — روبه‌رو شدنرینا و جونگکوک به عمارت برگش...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۰ — آخرین رازدرِ انبار کاملاً باز شد.رینا ب...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۹ — حقیقترینا چند ثانیه فقط به جونگکوک خیره...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۱ | آقای اخمورینا هنوز به پیام آخر خیره بود...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۴ — انتخابسه نفر داخل اتاق نشسته بودند.جونگ...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

بریم پارت ۱۰:🍷 شراب قرمزقسمت دهم: آدرسرینا هنوز کاغذ را در د...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

🍷 شراب قرمزپارت ۲۷ — نزدیک‌تر از همیشهرینا کنار پنجره ایستاد...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط