{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو نامجون

ویو نامجون
اون ات بود
نامجون: اتت
ویو ات
گی توی شانسم یعنی چییییی الان ایتجا چرا اخههه
ات چی میل دارید*سرد*
نامجون: ات دخترم
ات: چی میل دارید
نامجون: اتتت
ات: اقای محترم اگر قصد دارید اینجوری اسممو هی صدا بزنید به حراست میگم بندازتتون بیرون
*میدونم کافه ها حراست ندارن *
نامجون: معذرت میخوام بابایی رو ببخش
ات بسته
نامجون ببخشید میدونم اشتباه کردم میدوتم بدی کردم
ات متاسفم اما به نظر میرسه سیر شدید
ات توی ذهنم
چون داری گوه میخوری
..: ات شیفتت تموم شده میتونی بری
ات چشم ممنونم
راوی
ات سریع از کافه خارج میشه و بدو بدث با چشمای خیس به سمت پارک میره
ویو ات
اجوما همیشه میگفت مامانم وقتی منو بار دار بوده همیشه میومده اینجا و بچه ها یی که بازی میکردن رو میدیده
ات بسههههه خسته شدم دیگه نمیکشممم
*بچه ها ببخشید یه مدت نبودم یکم درگیر بودم و کار داشتم و بعدشم مدرسه ها شروع شد واقعا ببخشید لطفا فالو کنید دوباره معذرت میخوام دوستتون دارم*❤
دیدگاه ها (۲)

دختر کوچولوم

پارت‌۶:))فلش بک به وسط کلاس کوکات ویواز کوک اجازه گرفتم برم ...

شوگا: ات برای. به هوش اومیدن به اومید نیاز داره. اگه اینجور...

پارت⁸:))

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇17ویو هویج:نامجون نمی‌دونست دقیقاً ا...

╭─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╮💜 پارت 47 💜╰─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╯📚 ویو آت | کلاسجیا آر...

پارت. 27

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط