Hazbin Hotel OC! |OC BIO | Margaret.M
“مارگارت میشل”
سن : ۲۰۰۰
قد : ۱۶۷ cm
وزن : ۴۵ کیلوگرم
MBTI : ENTJ
نسبت : خواهر لیلیث، خالهی چارلی
موقعیت : زنده، مجرد، در هتل هزبین
کراش : الستور (عشق یه طرفه!)
بهترین دوستاش : رزی، آنجل، لوسیفر، لیلیث(خواهرشه دیگه:/) شارلوت(چارلی) ، نیفتی ، چری بمب و …
شیپ : الستور، شارلوت(نرسیا)،گاهی با لوسیفر هم شیپ میشه . (💀)
مرگ : سال ۲۴ میلادی
محل سکونت : فرانسه، شهر استراسبورگ (خیلی شهر قشنگیه)
شغل : نگهداری از نیفتی🗿💔
(پ.ن : دلیل اینکه فامیلیش شبیه فامیلی لیلیث نیست اینه که فامیلیشو عوض کرده و دلیلشم جلوتر میفهمید .)
یکم از داستان زندگیش :
مارگارت کوچولوی قصهی ما توی شهری بنام استراسبورگ توی فرانسه به دنیا اومد، ۱۰سالش که شد، مامانش از دنیا رفت و همین باعث شد پدرش بیکار،افسرده و معت_اد بشه . مارگارت از خونه فرار میکنه و میره خونهی دوستش زندگی میکنه
حالا این دوستش کی بود؟ توی جهنم باهاشه؟ البته، توی جهنم دوست مارگارت همون خواهرش یا لیلیثه!
حالا ادامه… مارگارت چندینبار دزدی میکنه تا بتونه با پول اون یکمی زندگی کنه تا به ۱۵سال برسه و بتونه کار کنه. وقتی ۱۴سالش شد، یه اقای مهربونی به اون کمک کرد و لیلیث رو به برادر مهربونش سپرد . اقاهه اونو به مدرسه فرستاد تا درس بخونه و بزرگش کرد. (پ.ن : دلیل عوض کردن فامیلیش همین بود)
اقاهه کی بود؟ معلوم نیست !
چندینسال گذشت و مارگارت کوچولو دیگه ۲۱ سالش شد و دست به ادمخـ واری زد… حدودا ۱۲نفر رو کشت و خورد تازه میگفت گوشت دختربچهها خیلی خوشمزه تره مخصوصا ریه و معدهشون.. و مشخصا که پلیس پیداش کرد و اعدام شد.
دیگه دلایل اینکه چرا به جهنم رفته کاملا مشخصه نیاز به توضیح نداره😂💔
*با تشکر از گوگل ترجمهی گرامی که رید به ترجمه اینگلیسیش*
سن : ۲۰۰۰
قد : ۱۶۷ cm
وزن : ۴۵ کیلوگرم
MBTI : ENTJ
نسبت : خواهر لیلیث، خالهی چارلی
موقعیت : زنده، مجرد، در هتل هزبین
کراش : الستور (عشق یه طرفه!)
بهترین دوستاش : رزی، آنجل، لوسیفر، لیلیث(خواهرشه دیگه:/) شارلوت(چارلی) ، نیفتی ، چری بمب و …
شیپ : الستور، شارلوت(نرسیا)،گاهی با لوسیفر هم شیپ میشه . (💀)
مرگ : سال ۲۴ میلادی
محل سکونت : فرانسه، شهر استراسبورگ (خیلی شهر قشنگیه)
شغل : نگهداری از نیفتی🗿💔
(پ.ن : دلیل اینکه فامیلیش شبیه فامیلی لیلیث نیست اینه که فامیلیشو عوض کرده و دلیلشم جلوتر میفهمید .)
یکم از داستان زندگیش :
مارگارت کوچولوی قصهی ما توی شهری بنام استراسبورگ توی فرانسه به دنیا اومد، ۱۰سالش که شد، مامانش از دنیا رفت و همین باعث شد پدرش بیکار،افسرده و معت_اد بشه . مارگارت از خونه فرار میکنه و میره خونهی دوستش زندگی میکنه
حالا این دوستش کی بود؟ توی جهنم باهاشه؟ البته، توی جهنم دوست مارگارت همون خواهرش یا لیلیثه!
حالا ادامه… مارگارت چندینبار دزدی میکنه تا بتونه با پول اون یکمی زندگی کنه تا به ۱۵سال برسه و بتونه کار کنه. وقتی ۱۴سالش شد، یه اقای مهربونی به اون کمک کرد و لیلیث رو به برادر مهربونش سپرد . اقاهه اونو به مدرسه فرستاد تا درس بخونه و بزرگش کرد. (پ.ن : دلیل عوض کردن فامیلیش همین بود)
اقاهه کی بود؟ معلوم نیست !
چندینسال گذشت و مارگارت کوچولو دیگه ۲۱ سالش شد و دست به ادمخـ واری زد… حدودا ۱۲نفر رو کشت و خورد تازه میگفت گوشت دختربچهها خیلی خوشمزه تره مخصوصا ریه و معدهشون.. و مشخصا که پلیس پیداش کرد و اعدام شد.
دیگه دلایل اینکه چرا به جهنم رفته کاملا مشخصه نیاز به توضیح نداره😂💔
*با تشکر از گوگل ترجمهی گرامی که رید به ترجمه اینگلیسیش*
- ۲۸.۴k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط