نام:اواز شیطان
نام:اواز شیطان
پارت:7
راوی:در هتل باز شد و_
بانویی به نورانی خورشید و به زیبایی ستاره وارد شد کسی این بانو را نشناخت جز وگی
وگی با ذوق تمام:وای وای وای وای خیلی خوشگل شدی عزیزم
انجل با دهان 2 متر باز:وگی این بانو دیگه کی باشن؟
وگی با ذوق:واقعا برای همتون متعسفم که ایشون رو نشناختید ایشون چارلیه!
راوی:برای 10 ثانیه مغز تمام کارکنان هتل ارور داد و وقتی اون بانو یا بهتر بگم چارلی یکی از شاخه ی موهایش رو که روی چشمش بود کنار زد و اون موقع همه شناختنش
الستور که داشت از خجالت عین بستنی آب میشد انجل 3 متر دهانش باز بود نیفتی همون طور که سوسک سر چاقوش بود وایساد
چارلی با همون لحن زیباش ولی خانومانه تر:خب چرا خشکتون زده اگه گناهکاران همکاران منو این طوری ببین باعث خجالته هاا
همه یه لحظه به خودشون اومدن
لوسیفر که داشت اشکاشو پاک میکرد و میگفت:این همون دختر کوچولو خودمه ببین الان چقدر بزرگ شده😭😭😭
بزارید تصویر چارلیو براتون توضیح بدم که تو ذهنتون تصورش کنید
با موهایی باز ولی ساف براق
چشمانی که مثل آتش جهنم میدرخشیدن
لباسی به رنگ آتش جهنم و براق
رژ لبی به رنگ قرمز تیره
گوشواره و گردنبندی به شکل🌟
کفشانی پاشنه بلند به رنگ سیاه
و گلی رزی که الستور بهش داده بود رو تبدیل به پنز کرده بود و به موهاش زده بود
و الستور که داشت از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید😅😅
و 2 دقیقه دیگه نمایش شروع شد
وقتی صدای چارلی در روی صحنه بلند شد؛حتی زمین و بهشت هم برای لحظه ای ساکت شدن تا صدای چارلی را بشنوند
وقتی چارلی داشت آهنگ میخوند یکی از گناهکاران گفت:چقدر صداش شبیه مادرشه
و در لحظه رنگ چشمان چارلی از قرمز اتشین به ارغوانی تبدیل شد اون اکنون هم صدای شبیه مادرش بود و هم چشمانش
و لوسیفرو انگار برق گرفته بود😂😂:لیلیث!لیلیث!لیلیث من کو اومده داره صداش میاد
وگی:قربان این صدای اواز چارلیه
لوسیفر:وگاتا باهام شوخی نکن دیگه لیلیث کو؟
وگی:قربان باور کنید صدای چارلیه
*در بهشت*
امیلی:وای وای سرا داره صدای آواز خوندن لیلیث از توی جهنم میاد!
سرا:امیلی داری چی میگی لیلیث که داخل بهشته!
سرا گوی جادویی مربوط به جهنم رو اورد بیرون و داخل جهنم رو نگا کرد چیزی که دید حتی باور کردنش هم سخت بود؛و اون چیزی نبود جز...
*این داستان ادامه دارد*
پارت:7
راوی:در هتل باز شد و_
بانویی به نورانی خورشید و به زیبایی ستاره وارد شد کسی این بانو را نشناخت جز وگی
وگی با ذوق تمام:وای وای وای وای خیلی خوشگل شدی عزیزم
انجل با دهان 2 متر باز:وگی این بانو دیگه کی باشن؟
وگی با ذوق:واقعا برای همتون متعسفم که ایشون رو نشناختید ایشون چارلیه!
راوی:برای 10 ثانیه مغز تمام کارکنان هتل ارور داد و وقتی اون بانو یا بهتر بگم چارلی یکی از شاخه ی موهایش رو که روی چشمش بود کنار زد و اون موقع همه شناختنش
الستور که داشت از خجالت عین بستنی آب میشد انجل 3 متر دهانش باز بود نیفتی همون طور که سوسک سر چاقوش بود وایساد
چارلی با همون لحن زیباش ولی خانومانه تر:خب چرا خشکتون زده اگه گناهکاران همکاران منو این طوری ببین باعث خجالته هاا
همه یه لحظه به خودشون اومدن
لوسیفر که داشت اشکاشو پاک میکرد و میگفت:این همون دختر کوچولو خودمه ببین الان چقدر بزرگ شده😭😭😭
بزارید تصویر چارلیو براتون توضیح بدم که تو ذهنتون تصورش کنید
با موهایی باز ولی ساف براق
چشمانی که مثل آتش جهنم میدرخشیدن
لباسی به رنگ آتش جهنم و براق
رژ لبی به رنگ قرمز تیره
گوشواره و گردنبندی به شکل🌟
کفشانی پاشنه بلند به رنگ سیاه
و گلی رزی که الستور بهش داده بود رو تبدیل به پنز کرده بود و به موهاش زده بود
و الستور که داشت از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید😅😅
و 2 دقیقه دیگه نمایش شروع شد
وقتی صدای چارلی در روی صحنه بلند شد؛حتی زمین و بهشت هم برای لحظه ای ساکت شدن تا صدای چارلی را بشنوند
وقتی چارلی داشت آهنگ میخوند یکی از گناهکاران گفت:چقدر صداش شبیه مادرشه
و در لحظه رنگ چشمان چارلی از قرمز اتشین به ارغوانی تبدیل شد اون اکنون هم صدای شبیه مادرش بود و هم چشمانش
و لوسیفرو انگار برق گرفته بود😂😂:لیلیث!لیلیث!لیلیث من کو اومده داره صداش میاد
وگی:قربان این صدای اواز چارلیه
لوسیفر:وگاتا باهام شوخی نکن دیگه لیلیث کو؟
وگی:قربان باور کنید صدای چارلیه
*در بهشت*
امیلی:وای وای سرا داره صدای آواز خوندن لیلیث از توی جهنم میاد!
سرا:امیلی داری چی میگی لیلیث که داخل بهشته!
سرا گوی جادویی مربوط به جهنم رو اورد بیرون و داخل جهنم رو نگا کرد چیزی که دید حتی باور کردنش هم سخت بود؛و اون چیزی نبود جز...
*این داستان ادامه دارد*
- ۱۸۶
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط