اگه با هم دعوا کنید و از خونه بزنید بیرون
د شخصیت ها : ا/ت ،مایکی
بریم شروع
.
.
.
ا/ت : مایکی
مایکی : بله
ا/ت: چرا بهم محل نمیدی خسته شدم اصلا دوستم داری ؟
مایکی : دوست دارم اگر نداشتم الان زنده نبودی
ا/ت : این چه وضع حرف زدنه (با داد)
مایکی : خفه شو
ا/ت : میدونی چیه من دیگه نمیخوام پیشت باشم تو اصلا به من محل نمیدی فقط هواست به بونتن و اینجور حرف هاست اگر اینجوریه من از اینجا
ادامه حرفش با سیلی مایکی قطع شد
مایکی : خفه شو تو درک نمی کنی
ا/ت با بغض دوید و از اتاق مایکی بیرون رفت و بدو بدو به سمت در رفت و از عمارت بیرون رفت
ران ، ریندو ،سانزو ، کوکو و کاکوچو بهشون شک وارد شد اصلا نفهمیدن الان چه اتفاقی افتاد
ریندو : الان چی شد .
سانزو : ا/ت از عمارت زد بیرون ؟
مایکی که صدای بسته شدن در عمارت رو شنید سریع از پله ها پایین اومد و گفت .
مایکی : ا/ت کجاست ؟
ران : ف..ف..فکر کنم از عمارت زد بیرون
مایکی : کوکو زود باش گوشیش رو ردیابی کن
کوکو : اطاعت
ویو ا/ت :
بدوبدو از عمارت خارج شدم نمیدونستم چیکار کنم فقط تا میشد دویدم یادم اومد توی سیمکارت من ردیاب گذاشتن سریع سیم کارتم رو شکستم و دوباره شروع به دویدن کردم فقط گریه میکرد و میدویدم نمیدونستم چیکار کنم رفتم و به خیابون رسیدم یک تاکسی گرفتم و باهاش به سمت خونه مادربزرگم رفتم
رسیدم جریان رو براش تعریف کردم و گفت میتونم توی اتاق مخفی خونشون زندگی کنممن هم خوشحال شدم و رفتم توی اون اتاق و لباسم رو عوض کردم .
در بونتن :
مایکی : بقیه هم با گنگ برید دنبالش بگردید
همه : اطاعت
کوکو : مایکی نمیشه ردیابیش کرد
کاکوچو : احتمالا سیم کارتش رو شکسته
سانزو : منطقیه
مایکی : نمی دونم فقط برید دنبالش
همه : چشم
.
.
.
پایان پارت یک °
حمایت کنید پارت ۲ هم میدم ☆
پس تا بعد جانه □
بریم شروع
.
.
.
ا/ت : مایکی
مایکی : بله
ا/ت: چرا بهم محل نمیدی خسته شدم اصلا دوستم داری ؟
مایکی : دوست دارم اگر نداشتم الان زنده نبودی
ا/ت : این چه وضع حرف زدنه (با داد)
مایکی : خفه شو
ا/ت : میدونی چیه من دیگه نمیخوام پیشت باشم تو اصلا به من محل نمیدی فقط هواست به بونتن و اینجور حرف هاست اگر اینجوریه من از اینجا
ادامه حرفش با سیلی مایکی قطع شد
مایکی : خفه شو تو درک نمی کنی
ا/ت با بغض دوید و از اتاق مایکی بیرون رفت و بدو بدو به سمت در رفت و از عمارت بیرون رفت
ران ، ریندو ،سانزو ، کوکو و کاکوچو بهشون شک وارد شد اصلا نفهمیدن الان چه اتفاقی افتاد
ریندو : الان چی شد .
سانزو : ا/ت از عمارت زد بیرون ؟
مایکی که صدای بسته شدن در عمارت رو شنید سریع از پله ها پایین اومد و گفت .
مایکی : ا/ت کجاست ؟
ران : ف..ف..فکر کنم از عمارت زد بیرون
مایکی : کوکو زود باش گوشیش رو ردیابی کن
کوکو : اطاعت
ویو ا/ت :
بدوبدو از عمارت خارج شدم نمیدونستم چیکار کنم فقط تا میشد دویدم یادم اومد توی سیمکارت من ردیاب گذاشتن سریع سیم کارتم رو شکستم و دوباره شروع به دویدن کردم فقط گریه میکرد و میدویدم نمیدونستم چیکار کنم رفتم و به خیابون رسیدم یک تاکسی گرفتم و باهاش به سمت خونه مادربزرگم رفتم
رسیدم جریان رو براش تعریف کردم و گفت میتونم توی اتاق مخفی خونشون زندگی کنممن هم خوشحال شدم و رفتم توی اون اتاق و لباسم رو عوض کردم .
در بونتن :
مایکی : بقیه هم با گنگ برید دنبالش بگردید
همه : اطاعت
کوکو : مایکی نمیشه ردیابیش کرد
کاکوچو : احتمالا سیم کارتش رو شکسته
سانزو : منطقیه
مایکی : نمی دونم فقط برید دنبالش
همه : چشم
.
.
.
پایان پارت یک °
حمایت کنید پارت ۲ هم میدم ☆
پس تا بعد جانه □
- ۱۷۸.۱k
- ۰۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط