شیطان
part 4
ویو ات : بعد از اون اتفاق ندیمه های دیگه کمکم کردن تا برم اتاقم داشتم استراحت میکردم ، که صدای پای کسی ار پشت در اومد اون ارباب بود از بچگی میتونم صدای پای بقیه رو تشخیص بدم برا همین فهمیدم ارباب سری چشام رو بستم و روم رو کردم اون ور وارد اتاق شد اومد و دقیقا کنارم روی تخت نشست و یهو گفت
شوگا : میدونم بیداری خودتو به خواب نزن پاشو ببینم
ات : بلند شدم و نشستم و سرم رو پایین انداختم
شوگا : بابت اتفاقی که افتاد من زود قضاوتت کردم
ات : مشکلی نیست زود خوب میشه از بچگی عادت دارم
شوگا . به چی عادت داری ؟
ات . به کتک خوردن و اینا برای همین بدنم عادت کرده و زخمای زود خوب میشه
شوگا . خیل خب حالا که اینجوری باشه این هفته نیازی نیست کار کنی استراحت کن
ات : نیازی نیس...
شوگا . همین که گفتم
ات . چشم ممنون
و رفت .
ویو شوگا . بعد از اینکه از پیش ات اوندن یه راس رفتم زیر زمین پیش میا
شوگا . اوووو میا خانم می بینم دم در آوردی
میا . شوگا عشقم به خدا اشتباه فک... اخخخخخخخخ
یه زربه به میا زدم با ریز ترین شلاقم
شوگا . که میخوای پولای منو کش بری و با دوست پسرت فرار کنی هااا
یه زربه
شوگا . که منو فقط بخاطر نیازت میخوای آره
یه زربه
اون دوست پسرم پیدا کردم
شوگا . بیارید تو
روناک . عشقم حالت خوبه مرتیکه چیکارش داری
شوگا. ببندین به صندلی
خب بزار ببینم یه دستگاه بزرگ برداشت
شوگا . دختر رو ببندید به تخت
رفتم نزدیک میا و اون دستگا رو داخلش فرو بردم و گذاشتمش رو آخرین حالت
و پیش به سوی پسره یه گردنی مثل قلاده ی سگ دور گردنش بستم و هر لحظه تنگ تر میشد تا نفسش رو بگیره و بمیره
میا از خون ریزی زیاد میمیره
روناک از خفگی
و رفتم بیرون و در رو قفل کردم
دو هفته بعد :
ویو شوگا . امروز یه مهمونی خیلی مهم داریم که باید با دوست دختر و پارتنر مون بریم منم گفتم تنام ندیمه ها رو به صف کنن تا از بینشون انتخاب کنم
ویو ات
امروز ارباب گفته بود هممون به صف شیم نمیدونیم چرا ولی خب همه به صف و مرتب بودیم که ارباب اومد یه احترام کوتاه گذاشتیم و بلند شدیم
ارباب گفت
شوگا. امروز یه مهمونی داریم که باید توش شرکت کنم و یکی از شما ها باید نقش معشوق منو بازی کنید بین شما ها ۳ نفر انتخاب میشه کسی که زیبا ترین و با وقار تر از بین اون سه نفر باشه باید نقش معشوقم رو بازی کنه .
ات . ( تو دلش ، وای خدا رو شکر نه قیافه دارم مه چیز دیگه منو صد در صد انتخاب نمیکنه )
ارباب رو به و مون قدرم میزد و همین جوری انتخاب میکرد
تو ، تو و ات تو
ات . مننن ؟
شوگا . آره تو کی دیگه ای آنجا اسمش ات هست
ات . خیر
شوگا . خوبه بیاید دنبالم هر سه تاتون
هر سه تامون پشت سرش راه رفتیم بهمون یه لباس نشون داد گفت تن هر کس بشه اون رو انتخاب میکنم
خب از شانس من تن من شد و از این خوشحالم که تن یکی از ندیمه های دیگه هم شد و احتمال اینکه منو انتخاب نکنه بیشتر شد
شوگا . خب الان مدل راه رفت و ایستادن و غذا خوردن مهمه و همچنین رفتارتون
.
.
.
.
.
بعد از خیلی از چیزای دیگه ارباب اون دختره رو انتخاب کرد و من رفتم پایین که بعد از دقایقی ارباب و اون دختره اومدن پایین ارباب از موهای دختره گرفته بود و کشون کشون میکشید
ویو شوگا .
بعد از چن دیقه اون دختره که باقی مونده بود رو انتخاب کردم و ات رفت پایین دختره آروم آروم نزدیکم شد و گفت
دختره : ارباب میدونم بهم حسابی دارید نمیخواد مخفی کنید
اومد و رو پاهام نشست و خودش رو کشت تا به چشم بیاد حرصم در اومد و از موهاش گرفتم و رفتم پایین
شوگا . اوجوماااا
اوجوما . بله بله ارباب
شوگا . وسایل این هرزه رو جم کن بفرستش بیرون عوضی
اوجوما . چشم
ویو ات : ارباب اومد و از دستم گرفت و بردم بالا
شوگا . خب امشب آماده باش اوجوما لباست رو بهت نشون میده میکاپ آرتیست میاد و میکاپ میکنه چند تا از قوانین رو بهت بگم
اونجا منو ارباب صدا نمیکنی بهم میگی ددی یا عشقم و یا شوگا
به کسی نزدیک نمیشی و نمیزاری کسی بهت نزدیک شه از پیشم جم نمیخوری و جایی نمیری فهمیدی ؟
ات . بله ارباب
تصویر اول و دوم آت
تصویر سوم وایبی که شوگا میده
و آخری وایبی که ات میده
ادامه دارد ....
ویو ات : بعد از اون اتفاق ندیمه های دیگه کمکم کردن تا برم اتاقم داشتم استراحت میکردم ، که صدای پای کسی ار پشت در اومد اون ارباب بود از بچگی میتونم صدای پای بقیه رو تشخیص بدم برا همین فهمیدم ارباب سری چشام رو بستم و روم رو کردم اون ور وارد اتاق شد اومد و دقیقا کنارم روی تخت نشست و یهو گفت
شوگا : میدونم بیداری خودتو به خواب نزن پاشو ببینم
ات : بلند شدم و نشستم و سرم رو پایین انداختم
شوگا : بابت اتفاقی که افتاد من زود قضاوتت کردم
ات : مشکلی نیست زود خوب میشه از بچگی عادت دارم
شوگا . به چی عادت داری ؟
ات . به کتک خوردن و اینا برای همین بدنم عادت کرده و زخمای زود خوب میشه
شوگا . خیل خب حالا که اینجوری باشه این هفته نیازی نیست کار کنی استراحت کن
ات : نیازی نیس...
شوگا . همین که گفتم
ات . چشم ممنون
و رفت .
ویو شوگا . بعد از اینکه از پیش ات اوندن یه راس رفتم زیر زمین پیش میا
شوگا . اوووو میا خانم می بینم دم در آوردی
میا . شوگا عشقم به خدا اشتباه فک... اخخخخخخخخ
یه زربه به میا زدم با ریز ترین شلاقم
شوگا . که میخوای پولای منو کش بری و با دوست پسرت فرار کنی هااا
یه زربه
شوگا . که منو فقط بخاطر نیازت میخوای آره
یه زربه
اون دوست پسرم پیدا کردم
شوگا . بیارید تو
روناک . عشقم حالت خوبه مرتیکه چیکارش داری
شوگا. ببندین به صندلی
خب بزار ببینم یه دستگاه بزرگ برداشت
شوگا . دختر رو ببندید به تخت
رفتم نزدیک میا و اون دستگا رو داخلش فرو بردم و گذاشتمش رو آخرین حالت
و پیش به سوی پسره یه گردنی مثل قلاده ی سگ دور گردنش بستم و هر لحظه تنگ تر میشد تا نفسش رو بگیره و بمیره
میا از خون ریزی زیاد میمیره
روناک از خفگی
و رفتم بیرون و در رو قفل کردم
دو هفته بعد :
ویو شوگا . امروز یه مهمونی خیلی مهم داریم که باید با دوست دختر و پارتنر مون بریم منم گفتم تنام ندیمه ها رو به صف کنن تا از بینشون انتخاب کنم
ویو ات
امروز ارباب گفته بود هممون به صف شیم نمیدونیم چرا ولی خب همه به صف و مرتب بودیم که ارباب اومد یه احترام کوتاه گذاشتیم و بلند شدیم
ارباب گفت
شوگا. امروز یه مهمونی داریم که باید توش شرکت کنم و یکی از شما ها باید نقش معشوق منو بازی کنید بین شما ها ۳ نفر انتخاب میشه کسی که زیبا ترین و با وقار تر از بین اون سه نفر باشه باید نقش معشوقم رو بازی کنه .
ات . ( تو دلش ، وای خدا رو شکر نه قیافه دارم مه چیز دیگه منو صد در صد انتخاب نمیکنه )
ارباب رو به و مون قدرم میزد و همین جوری انتخاب میکرد
تو ، تو و ات تو
ات . مننن ؟
شوگا . آره تو کی دیگه ای آنجا اسمش ات هست
ات . خیر
شوگا . خوبه بیاید دنبالم هر سه تاتون
هر سه تامون پشت سرش راه رفتیم بهمون یه لباس نشون داد گفت تن هر کس بشه اون رو انتخاب میکنم
خب از شانس من تن من شد و از این خوشحالم که تن یکی از ندیمه های دیگه هم شد و احتمال اینکه منو انتخاب نکنه بیشتر شد
شوگا . خب الان مدل راه رفت و ایستادن و غذا خوردن مهمه و همچنین رفتارتون
.
.
.
.
.
بعد از خیلی از چیزای دیگه ارباب اون دختره رو انتخاب کرد و من رفتم پایین که بعد از دقایقی ارباب و اون دختره اومدن پایین ارباب از موهای دختره گرفته بود و کشون کشون میکشید
ویو شوگا .
بعد از چن دیقه اون دختره که باقی مونده بود رو انتخاب کردم و ات رفت پایین دختره آروم آروم نزدیکم شد و گفت
دختره : ارباب میدونم بهم حسابی دارید نمیخواد مخفی کنید
اومد و رو پاهام نشست و خودش رو کشت تا به چشم بیاد حرصم در اومد و از موهاش گرفتم و رفتم پایین
شوگا . اوجوماااا
اوجوما . بله بله ارباب
شوگا . وسایل این هرزه رو جم کن بفرستش بیرون عوضی
اوجوما . چشم
ویو ات : ارباب اومد و از دستم گرفت و بردم بالا
شوگا . خب امشب آماده باش اوجوما لباست رو بهت نشون میده میکاپ آرتیست میاد و میکاپ میکنه چند تا از قوانین رو بهت بگم
اونجا منو ارباب صدا نمیکنی بهم میگی ددی یا عشقم و یا شوگا
به کسی نزدیک نمیشی و نمیزاری کسی بهت نزدیک شه از پیشم جم نمیخوری و جایی نمیری فهمیدی ؟
ات . بله ارباب
تصویر اول و دوم آت
تصویر سوم وایبی که شوگا میده
و آخری وایبی که ات میده
ادامه دارد ....
- ۶۰.۵k
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط