{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸
پیامک اومد دیدم ریچارده زدم روش عرر برنده شدم از خوشحالی خندیدمو به بالشت مشت میزدم که جونگکوک خواب آلود اومد
کوک: ات چیکار میکنی (خواب آلود)(رفت جلوی مبل)
پریدم بغل کوک پاهامو دور کمرش دوره کردم
ات: قبول شدمممم
سفت تر بغلش کردم
کوک: چیو قبول شدی؟
دیدم که رiدم گفتم
ات: هیچی با سومین داشتم رقابت میکردم که ببینیم کدوم طرفدار بیشتری داریم(لبخند ضایع)
هووو جمش کردم
کوک: آهان
اومدم از بغلش بیام پایین که محکمتر بغلم کرد
ات: حونگکوکی؟
کوک: بله
ات: میزاری بیام پایین؟
کوک:یکم اینجوری بمون
ات: باشه ولی بعدا به وینتز میگم
کوک: بگو
که جین اومد
جین: کوک؟ ات؟
کوک: بله؟
جین:بچرو بده من
نویسنده:
جین اتو جوری که بچرو از بغل یکی دیگه میگرن از کوک گرفت و بغلش کرد گذاشتش رو صندلی میز ناهار خوری و میز و چید
و همه ی اعضا بیدار شدن و صبحونه خوردنو آماده شدنو رفتن تمرین
ویو یه هفته بعد
ات به پارک یه هفته وقت داده بود که باندو تحویلش بده و پارک تموم اون یه هفترو صرف این کرده بود که ببینه ات کیه و موفق نشده بود
ات ویو
گوشیم زنگ خورد دیدم یوناعه یونا با من چیکار داشت اون که دشمن خونیم بود جواب دادم
یونا: سلام عزیزم
عزیزم؟
ات: سلام؛جونم کاری داشتی؟
یونا: عزیزم فردا تولدته؟
ات: چطور؟
این تولد منو از کجا میدونست
یونا: هیچی خواستم بیای تولد هیجده سالگیتو باهم بگیریم
ات: حتما
یه جای کار میلنگه
یونا: پس، فردا میام دنبالت
ات: خدافظ
یونا: خدافظ
ویو فردا
ات ویو
امروز با اعضا از تمرین زود اومدیم منم سریع آماده شدم یه لباس تقریبا باز پوشیدم که یهو شوگا اومد تو
شوگا ویو
رفتم تو اتاق ات دیدم که ات با یه لباس باز داره آماده میشه
شوگا: کجا به سلامتی اونم با این لباس؟(با دستش لباس اتو نشون داد)
احتمال دادم با کای و یونجون میخواد بره حقیقتا حسودیم شد
ات: با بچه ها میخوایم بریم تولد منو جشن بگیریم
شوگا: کدوم بچه ها؟
ات: با یونا و یوری و چای وون و بینا و دن بی و دایون و وینتز
اسم اونا که اومد فهمیدم یه کاسه ای زیر نمیکاسس
شوگا: خوش بگذره؛ درضمن تولدت مبارک
ات: مرسی
بیب بیب*(صدای بوق ماشین)*
ات: من برم
دستمو بردم بالا به معنای خداحافظی راستش نمیخواستم با اون لباس بره بیرون ولی خب فعلا که دوست پسرش نیستم
ات ویو
با بچه ها رفتیم بار و کیک و فوت کردیم و عکس گرفتیم و یونا گفت که یکی از عکسارو برای نامجون میفرسته
نامجون ویو
داشتم به گلا آب میدادم که یه پیامک اومد بازش کردم دیدم یوناس عکس خودشوپو با ات فرستاده بود پایینشم یچی نوشته بود
یونا:«الان دیگه کل توجهتون واسه ما میشه»
مطمئن شدم میخوان یه بلایی سر ات بیارن سریع آماده شدم رفتم سمت باری که همیشه میرفتن دیدم...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
قیافه ات😂
★★
اینم شیرینی که گفتم
دیدگاه ها (۰)

پیجم پریده بود همین الان درستش کردم و شیرینیش یه پارت میزارم...

توذدت مبارک جونگکوکی🎉🎂امیدوارم سالیان سال درکنار همه ی اعضا ...

𝓹𝓪𝓻𝓽13ات ویو رسیدیم شوگا: خب بریم بخوابیم ساعت دوازدهه هرکی ...

𝓹𝓪𝓻𝓽40(اتو یونجون لباساشون سته یه لباس آبیه راه راهی از زیرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط