{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

Part : Six

ویوی جونگ کوک :

اصلا نمی‌دونستم اینجا چه خبره ، مغزم یخ بسته بود و نمیتونستم به چیزی فکر کنم . یون گفته بود که تهیونگ صاحب رستورانای زنجیره ای یو سون بود و صاحب شرکت‌های زیادی بود ... ولی .... این مرد پولدار تصمیم گرفته بود تا وقتی که نقصی توی وصیت نامه پیدا کنه و همه چی رو از چنگم در بیاره توی این خونه بمونه . باید یع کاری میکردم وگرنه این همه تلاش بی ثمر میشد . اصلا این تهیونگ کی بود ؟ از کجا سر و کلش پیدا شد ؟ این چیزی بود که باید می‌فهمیدم ...
ساعت نزدیکای ۲ شب بود و میدونستم که تهیونگ تا الان خوابیده ، برای همین از اتاقم بیرون اومدم و رفتم طبقه ی پایین ... اتاق تهیونگ ...
سعی کردم بی سر و صدا راه برم و با صدای قدم هام جلب توجه نکنم ...
جلوی در اتاقش وایستاده بودم و خواستم دستگیره در رو بچرخونم که دیدم در بازه ، پس واردش شدم ‌‌...
تاریکی اتاق کیم تهیونگو در آغوش گرفته بود و چشم هام هیچی نمیدیدن رسما تاریکی مطلق بود !
همینطور که سعی می‌کردم میز اداری تهیونگو پیدا کنم و سعی می‌کردم محتاطانه رفتار کنم یه دفعه ... بومممم! آهههههه خسته نباشی جونگ کوک دست و پا چلفتی !
نمیدونم پام به چی گیر کرد ولی امیدوار بودم تهیونگ در این نباشه یا حداقل متوجه این صدا نشده باشه ...
همونطور به کارم ادامه دادم و بالاخره... پیداش کردم !

همین که خواستم دستم رو دراز کنم و در کشو رو باز کنم ، دستی محکم دور دستم پیچیده شد و احساس کردم چیزی به کمرم کوبیده شده . خواستم برگردم و ببینم اون چیه اما یه چیزی مانعم شد .
احساس کردم لب های نرمی روی گوشم کشیده میشه و به دنبال اون زمزمه هایی اومد :
_دنبال چیزی میگردی دزد کوچولو ؟
+م... من ‌‌... خب ... خب ...
_تو چی ؟
برگشتم تا به چشماش نگاه کنم تا مطمئن بشم خودشه ، این دفعه چیزی مانعم نشد و برگشتم به چشم هاش نگاه کردم . این تاریکی کورم نکرد ، این تاریکی غرقم نکرد اما این چشم ها ... این چشم ها باعث شد تا فکر کنم قلبم یکی از ضربان هایش و جا انداخته یا برق چشماش باعث شد تا حس کنم لحظه ای نفس نمی‌کشم ...


لطفا حمایتم کنید تا پارتای بعدی رو بزارم 🥺 🫶🏻
دیدگاه ها (۲)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.22 (روایت از زبان ا.ت)...

پسر بد (65)

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

انتقام در لباس عشق:)پارت 3(ویو چه‌وون)هنوز از اتاق تهیونگ بی...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

پارت ۲۴

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط