{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هز اون جا که بوی از دختر های قشنگم دلش درخواستی میخواست و

هز اون جا که بوی از دختر های قشنگم دلش درخواستی میخواست و بهم گفت منم گفتم اوکی میذارم اگه درخواستی خواستید بهم بگید .
موضوع : وقتی سه ساله از ایران به کره مهاجرت کردی و مترجمانی و اون ها میخوان بیان ایران !
ات ویو :
نامجون گفت میخوان توز سفر بردارن و وقتی اسم وطنم رو گفت اشک از چشمم سرازیر شد .
کوک: عا ات شی برای چی گریه میکنی ؟
ات: آخه شما میخوایین برین به وطن من من ۲۰ سال از زن گیمو اون جا بزرگ شدم و به دنیا اومدم .
ته:ات تو واقعا ایرانی هستی ؟پس چرا به ما نگفتی ؟
ات : گفتم شاید از ایرانی ها بدتون بیاد .
هوسوک: واقعا درباره ی ما این طوری فک کردی ؟
( بچه ها زمان این گفت و گو سال ۱۴۰۴ هست )
ات: الان اون جا ۵ روز از عید گذشته و اون جا طعطیلات رسمیه .
جین: ات شی من از غذا های خوش مزه ی ایران فقط قرنه سبزی و ته چین رو میدونم .
ات: غذا های ایران همه خوشمزه هستن . چون ایرانی ها با عشق غذا میپذن و از گوشت بره استفاده میکنن .
جین: اومم . تو چی دوست داری ؟
ات : من ....... ایران رو خیلی دوست دارم ( غذای مورد علاقه ی خودتون ) .کی میریم حالا .
نامجون: خیلی یهویی شد فردا .
ات: چییی جدی ؟ چند روز اون جاییم ؟
نامجون: به ما گفتن به تو بگیم تا ۱۵ فروردین شمسی اون جاییم .
ات: آهان پس فردای سیز بدر .
اعضا: چی‌چی؟
ات. هیچی بابا وش کن .
فلش بک به فردا :
ات ویو: همه ی روسری هام رو برداشته بودن یه مدت که تازه وارد کمپانی شده بودم بخاطر حجابم بهم میگفتن کچل و مو نداریم بی ریختیو این حرفا ولی مت حیچ وقت از حرصم که شده موهام رو بیرون نریختم ساعت ۷ صبح پروازه و الان ساعت ۵ صبحه من همه ی وسایل مورد نیاز رو جمع کردم که بهم زنگ زدن باید بریم فروگاه آماده شدم و سوار ون شدم و به همه ی اعضا سلام دادم . راستی قلبم اکلیل شده چون چادرم رو هم برداشته بودم . توی اینجا اجازه ندارم چادر بپوشم چون جریمه میشم .
کوک: ات چه حسی داری داری برمیگردی ایران .
ات: فقط یک بار برادرم مادرم و پدرم رو دوباره بغل کنم برام بسه .
ته. اوخی .
ات: سه سال فقط ویدیو کال کردم باهاشون و درکل ندیدمشون ولی در کل مامانم ای ایران منو کنترل داره مادر های ایرانی اینجوری خفنن .
جیمین: مامان های ما هم خفنن .
ات. مطمعنی مامان من از ایران میگی دخترم اگه بفهمم انگشتت به پسر دیکه ای خورده باشه میان اون جا دارت میزنم . دخت. باید پاک دامن باشه .
جین: اون جا دوست دختر و دوست پسر بودن جرمه ؟
ات: نه همه میتونن هر جوری که بخوان باشن . به خانواده و عقیده بستگی داره .
یونگی: میگم اون جا خوابش خوبه دیگه نه نارنگی چی داره ؟
.
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی . part:²ات: پاییز و زمستون خونه ی همه نارنگی هست و...

چند پارتی part: ³ات برگشت پیش اعضا . کوک: یا حضرت مسیح این چ...

سلام بچه ها امیدوارم حال همه مساعد باشه .توی این چند روز که ...

تو پادشاه منی پارت ¹⁷راوی: هواجین گفت که میخواد اولین کادو ر...

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

Destiny part 1

.......//برده ی زیبا//.......

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

Destiny part 4

𝓹𝓪𝓻𝓽 25تهیونگ خواب آلود و گیج زنان درو باز کرد و با چا اون و...

୨୧ ────── 🌸🦋🌸 ────── ୨୧🌸 پارت 26 — ویو تهیونگ آت نگاهم کرد.آ...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط