پارت سه
پارت سه
ویو ته
درسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رفتم توی اتاقم درو بستم نزدیکی شب بود دیگه وقتش شده بود
ویو یون
اون منو زد البته از یه قاتل چه انتظاری میشه داشت هی ولی همش یه صدایی میاد رفتم تا از میا بپرسم
میا: یونی مگه نباید خواب باشی چرا بیداری
یون: توهم این صدا و میشنوی مثل صدای زوزه ی گرگ هست
میا: ن...نم..نمیدونم( ترس )
یون: باش راستی ته کجاست
میا: لطفاً برو توی اتاقت پیش ته هم نرو
یون: باشه شب بخیر
فردا
ته: یون بیدار شو
یون: چیه
ته: بیا غذا بخور
یون: باشه
ویو یون
هی میخواستم از ته بپرسم که اینجا گرگ داره یا نه ولی منم آدمم الان باید ناراحت باشم چون کتک خوردم چجوری ازش بپرسم رفتم دست و صورتم رو شستم رفتم سر میز نشستم بقیه نبودن
یون: زن های دیگت کجا هستن
ته: اونا خونه ی خودشون میمونن
یون: نمیشه منم خونه خودم باشم
ته: نه نمیشه
نیم ساعت بعد
ویو یون
من اصلا چیزی نخوردم چون مشکل تغذیه دارم این غذا ها هم نمی تونم بخورم چون روغن زیاد دارن برای همین خیلی لاغرم من واقعا گشنم میشه ولی نمی تونم چیزی بخورم
همه فکر میکنن لاغری خوبه ولی زیاد هم خوب نیست
ته: غذات رو بخور دیگه
یون غذاش رو یه کم خورد
ته: بخور دیگه
یون دوباره خورد ولی فقط دوتا پنکیک خورده بود فورا رفت سمت دستشویی هرچی خورد رو آورد بالا
ته هم پشت سرش اومد در زد بعد اومد داخل
ویو ته
نکنه بچه داره نه بابا باید بپرسم
ته: حالت خوبه
یون: خوبم
یون تا این حرف رو زد بیهوش شد ته یون رو بغل کرد برد توی اتاق خودش و دکتر رو خبر کرد
ویو یون
وقتی گفتم خوبم بیهوش شدم وقتی بیدار شدم توی اتاق خودم نبودم و دیدم ته با یه نفر دیگه بالای سرم هستن
یون: چیزی شده
دکتر: تو بچه داری
یون: چی داری میگی
دکتر: شاید بچه داشته باشی اول آزمایش بده
ته: ببینم واقعا بچه داری
یون خندید
یون: من فقط مشکل تغذیه دارم اوکی اگر میخوای آزمایش بگیر
دکتر کارش که تموم شد رفت
ته: فردا معلوم میشه بچه داری یا نه
یون: احمق من مشکل تغذیه دارم اگر زیاد چیزی بخورم همشون رو بالا میارم
فردا
ته: یون دکتر بهم گفت مشکل چیه( عصبی )
یون: چی گفته( خونسرد )
ته: لعنتی تو........
به نظرتون چی میشه واقعا بچه داره؟
ویو ته
درسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رفتم توی اتاقم درو بستم نزدیکی شب بود دیگه وقتش شده بود
ویو یون
اون منو زد البته از یه قاتل چه انتظاری میشه داشت هی ولی همش یه صدایی میاد رفتم تا از میا بپرسم
میا: یونی مگه نباید خواب باشی چرا بیداری
یون: توهم این صدا و میشنوی مثل صدای زوزه ی گرگ هست
میا: ن...نم..نمیدونم( ترس )
یون: باش راستی ته کجاست
میا: لطفاً برو توی اتاقت پیش ته هم نرو
یون: باشه شب بخیر
فردا
ته: یون بیدار شو
یون: چیه
ته: بیا غذا بخور
یون: باشه
ویو یون
هی میخواستم از ته بپرسم که اینجا گرگ داره یا نه ولی منم آدمم الان باید ناراحت باشم چون کتک خوردم چجوری ازش بپرسم رفتم دست و صورتم رو شستم رفتم سر میز نشستم بقیه نبودن
یون: زن های دیگت کجا هستن
ته: اونا خونه ی خودشون میمونن
یون: نمیشه منم خونه خودم باشم
ته: نه نمیشه
نیم ساعت بعد
ویو یون
من اصلا چیزی نخوردم چون مشکل تغذیه دارم این غذا ها هم نمی تونم بخورم چون روغن زیاد دارن برای همین خیلی لاغرم من واقعا گشنم میشه ولی نمی تونم چیزی بخورم
همه فکر میکنن لاغری خوبه ولی زیاد هم خوب نیست
ته: غذات رو بخور دیگه
یون غذاش رو یه کم خورد
ته: بخور دیگه
یون دوباره خورد ولی فقط دوتا پنکیک خورده بود فورا رفت سمت دستشویی هرچی خورد رو آورد بالا
ته هم پشت سرش اومد در زد بعد اومد داخل
ویو ته
نکنه بچه داره نه بابا باید بپرسم
ته: حالت خوبه
یون: خوبم
یون تا این حرف رو زد بیهوش شد ته یون رو بغل کرد برد توی اتاق خودش و دکتر رو خبر کرد
ویو یون
وقتی گفتم خوبم بیهوش شدم وقتی بیدار شدم توی اتاق خودم نبودم و دیدم ته با یه نفر دیگه بالای سرم هستن
یون: چیزی شده
دکتر: تو بچه داری
یون: چی داری میگی
دکتر: شاید بچه داشته باشی اول آزمایش بده
ته: ببینم واقعا بچه داری
یون خندید
یون: من فقط مشکل تغذیه دارم اوکی اگر میخوای آزمایش بگیر
دکتر کارش که تموم شد رفت
ته: فردا معلوم میشه بچه داری یا نه
یون: احمق من مشکل تغذیه دارم اگر زیاد چیزی بخورم همشون رو بالا میارم
فردا
ته: یون دکتر بهم گفت مشکل چیه( عصبی )
یون: چی گفته( خونسرد )
ته: لعنتی تو........
به نظرتون چی میشه واقعا بچه داره؟
- ۱۰.۳k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط