{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم ان شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

مث آن خواب بعید است بیند دیگر
هرکه تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا میپرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اسرار نکرده است فرایندش را

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست که پس زده پیوندش را..
دیدگاه ها (۵)

آهو ننوازی به سر انگشت مرا ساز خموشمزخمه بر تار دلم زن که در...

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من،شب هجران نکند قصد دل آزاری...

بزن مطرب که امشب دلبرم مستانه می رقصدبت افسونگرم لب بر لب پی...

ای از همه زیباتر و مغرور نگارمای پیرهنت ابر، تنت نور نگارمتر...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

دختری که ملکه ی جهنم شد

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط