تولد قهرمان من. پارت نوزده

میشد پچ پچ های بچه ها رو شنید... هیچکدوم اونو نمیشناختن... اما... وایسا اون ایرزر هد نیستتتت؟ قهرمان پاک کننده اریرز هددد
واوو... اون به زور توی رسانه ها هستش برای همین هیچکی نمیشناستش
(ایزاوا سنسه با 🖤)
🖤 ایزاوا هستم معلمتون... اینجا یو ای هست، اگه دنبال کارهای بی هوده اید میتونید برید خوش گذرونی اینجا جای مسخره بازی نیست... اینجا اکادمی قهرمانیه... الانم لباس هاتونو بپوشید میریم زمین تمرین"
🤎اما... پس مراسم فارغ التحصیلی و مراسم شروع سال تحصیلیمون چی میشه؟ "
🖤"اینجا جای اینکارا نیست، اگه دنبال این کارهایید میتونید جمع کنید برید خونه،اگه میخواید واقعا قهرمان شید نباید دنبال این چیزا باشید، ازمون میخوام بگیرم پس عجله کنید"
(همه با هم رو با علامت ++ نشون میدم)
++"چ.. چی؟ ازمون روز اول؟ "
🖤"اره.. میدونید که یو ای به معلم های سخت گیر و مهم تر از اون ازادی عمل معلم ها معروفه... پس من میتونم هر وقت بخوام ازمون بگیرم... حالا هم عجله کنید.. "
زمین تمرین...
داشتم به دور و بر نگاه میکردم، وقت نشد به ایزو چان چیزی بگم احساس میکنم خیلی استرس داره اما نمیتونم برم نزدیکش... خودمم دارم از استرس میمیرم نمیدونم چیکار کنم...
ایزاوا سنسه ازمون رو توضیح داد و از کاچان خواست بره اولین ازمون رو انجام بده... وقتی توپ رو پرتاب کرد یه شینه ی بلند گفت که باعث شد موهام کلا به هم بریزه و کلی تلاش کردم تا دوباره مرتبش کنم و موهامو بندازم جلوی چشم چپم... بعد پچ پچ بچه ها راجب اینکه چقدر سادس حرف میزدن و یهویی ایزاوا سنسه گفت: عه؟ پس هر کی اخر شد اخراج میشه... تمام... فکر کردید اینجا جای شوخی و خندس؟ "
ا... اخر؟ حالا چیکار کنم... ایزوکو خیلی استرس داره... منم همین طور... نباید اخر بشیممم نمیتونیم...
و همین جوری شد که ازمونارو ایزاوا سنسه توضیح داد و...
بعد شروع کردیم...
واسه پرتاب توپ خواستم تبدیل به یه خرس بشم و پرتابش کنم اما از اونجایی که یه توپ اسنرس متحرک بودم یه هزار تا چیز فکر میکردم و اخرش یه گربه شدم که توپ رو پنج متر پرتاب کرد...
کل کلاس زدن زیر خنده و حتی ایزو چان هم کمی خندش گرفت... خوشحال بودم که حداقل اون خندید ولی انقدر خجالت زده شدم که سریع به حالت نیمه گربه ای(هر وقت گفتم نیمه ی یه حیوونی یعن با گوشا و دم و دماغ و... از این مشخصات دیگه) در اومدم و سریع رفتم پشت بقیه...وقتی نوبت ایزو چان رسید یهویی ایزاوا سنسه کوسشو متوقف کرد(همونایی که تو انیمه گفت میخوام ازمونو تو این پارت تموم کنم)و بعدش وقتی کوسه ی ایزو چان رو دیدم هیجان زده شدم و خجالم پرید...
توی سنجش قدرت پنجه تبدیل به یه خرس شدم و... رکورد شکستم!! همه مونده بودن خودمم تو شوک بودم، برای دو سرعت یه چیتا شدم و... رکورد دو؟ اره خب از سرعت انسانی خیلی بیشتر بود... راستش انگاری کوسم خیلی هم بد نیست... اما ایزو چان... نمیتونم کارش کنم نه؟ معلومه که نمیتونم... برای همین فقط در گوشش زمزمه کردم: ایزو چان، ببخشید نمیتونم کمکت کنم اما بهت ایمان دارم... "
توی انعطاف پذیری... چون تمرین کرده بودم خوب بود و با گوشای خرگوشی هم خودمو کشیدم تا صد و هشتادم باز شد... البته بعدش خیلی بدن درد و پا درد داشتم و میلنگیدم...
توی پرش یه کانگرو(اشتباه نوشتم ببخشید) شدم و.... خب زیاده روی کردم تو پرش یه متر اونور تر پریدم... خوب پیش میرفتم ولی سعی کردم زیاد خوب نباشم تا جلب توجه نشه و ایزو چان هم بتونه استرسشو مدیریت کنه ولی با این حال توی ازمون... ایزو چان اخر شددد... نه... حالا چیکار کنم... اخراج میشه؟ من... من اینو نمیخوام... اون نباید اخراج شه نباید اینجوری شه...
اصلا یادم رفت رتبه ی خودمو ببینم... رتبه ی...
دیدگاه ها (۲)

(ادامه پارت قبل)چان: برای چی برگشتی؟ا.ت: چان من.. من نمیتونم...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

* ترجمه صحبت‌های پایانی (RM) 🐨💜🇦🇷\- آرژانتینـــــ! امروز خی...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

استی: واا، جیسونگ... شونه‌هات خیلی خوش‌فرمن!🐿: دیروز شونه تم...

رمان یک نیمکت فاصله

پایین رو چک کنید لطفا😇سلام بچه‌ها،، من بهتون گفته بودم که دو...

*[دوباره توی خونه][با یه لبخند شیطنت‌آمیز]— اینجاییه که توی ...

برده عمارت جئون

عشق اشتباه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط