برده عمارت جئون

پارت ¹⁵⁶
بگو شاید بتونم کمکت کنم...


نمیخواستم پیش استاد گریه کنم اما بغض داشت خفه ام میکرد:


-ببخشید استاد...من باید برم

کوله ام رو برداشتم و قبل از اینکه اشکام بچکن از مطب بیرون زدم.


اگه استاد میفهمید حتما رفتارش باهام عوض میشد


و اونم به چشم یه قاتل بهم نگاه میکرد


اون پیرمرد مهربون تنها سنگر امنی بود که داشتم
نمیخواستم از دستش بدم.


قبل از رفتن به ایستگاه


چندتا مسکن و پد و چیزایی که

برای بعد از سقط نیاز داشتم رو خریدم و سوار اتوبوس شدم.


فردا برام روز سختی بود،باید اون شب رو خوب استراحت میکردم.

استرس کشنده ای به جونم افتاده بود.


تا صبح توی تخت از این پهلو به پهلو میشدم و خواب به چشمام نمی‌اومد.


من یه بچه ی بیگناه رو به دنیا نمیاوردم تا مادرش بشم.


هر بار که چشمای پر از نفرت جونگکوک رو به خاطر میاوردم توی تصمیمم مصمم میشدم.


اون مرد هیچ وقت ات رو نمی‌بخشید و  زندگی جهنمیم ارزش نداشت تا یه بچه رو توش دعوت کنم.


وقتی بالاخره صبح شد و خورشید زمین رو روشن کرد لباس پوشیدم.

وسیله هایی که خریده بودم رو توی کوله ام گذاشتم و از اتاق بیرون زدم.

پام رو روی پله آخر نذاشته بودم که جونگکوک جلوم ظاهر شد،میخواستم بی تفاوت از کنارش رد بشم اما اون هیکل بزرگ سد راهم بود.


به آرومی سلام کردم و سرم رو پایین انداختم.


ازش چشم میدزدیدم چون حس میکردم از توی چشمام میفهمه که میخوام چکار کنم.


اون مرد زیادی ریز بین و حساس بود.

وقتی جلوتر اومد راه فراری نداشتم به ناچار تا جایی که میشد توی پله ها فرو رفتم.


نگاه دقیقی به صورتم انداخت و گفت:

-چرا رنگت پریده؟
دیدگاه ها (۲۸)

Dangerous Saviors=۱

bts

محو زیبایی او پارت ۴۶ویو ته یونگگوشیم رو برداشتم و کلی سعی ک...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

سرنوشت پارت(۱۴)

پارت بیست و پنجم《Custom kiss》 +هم...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂"""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 8""""""""""""""""""""""...

استاد من ۱

{عشق فراموش شده}[P 10](ویو یوری) کت خود بی معرفتش بود. فکر م...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁵....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط