من مزار کهنه ای هستم در این شهر غریب

من مزار کهنه ای هستم در این شهر غریب

در درونم عاشقی خفته ز دنیا بی نصیب

نام عشقش بر زبان و در دلش دردی نهان

بی صدا مرد و گلویش پر ز فریاد و فغان

نا امید از عشق بود و جام سم را سر کشید

رست از غمها و از دنیا چه آسان پر کشید

چشم بر دنیا ببست و رفت از دنیا همی

تا نبیند در کنار دلبرش نامحرمی

من صدای ناله هایش را به هر شب شاهدم

گریه هایش را به زیر خاک دیدم دم به دم

لاله ای بشکفته از اشکان چشمش روی من

ریشه اش در قلب او و ساقه هایش سوی من

روی گلبرگان سرخ لاله این جمله عیان

من برفتم از جفا و ظلم این نامردمان
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۲۴صدایِ آهنگِ پرانرژیِ عروسی از داخلِ سالن می‌اومد، اما...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیا.ت: «کوکی… باید باهات حرف بز...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

پارت اول._*بی گناهان*_

ساعت از دو گذشته بود؛ ساعت ۲:۳۰ شب، زمانی که سکوتِ خانه دیگر...

"شعر از خودم"(تقدیم به ناکامان عشق)من مزار کهنه اي هستم در ا...

بهای لاله ی خون خفته پر ثمر تر گرددشهید عاشق این بیشه زنده ت...

غم نامه حضرت رقیه(س):کی نو غنچه ای از باغ زهرابجست از خواب ن...

زیر نور بریده ی مهتابروی خاک خرابه ای تاریکخواب رفته سه ساله...

#elham31بار دیگر به دلم مهر نگاه تو نشسترفتی انگار نه انگار،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط