تـــا شام قیامت نکشد منت خـــورشید

تـــا شام قیامت نکشد منت خـــورشید
هــر دیده که بر صبح بناگوش تو افتاد

آن نقطه که پیرایهٔ پـــرگار وجود است
خالی‌است که بر کنج لب نوش تو افتاد

#فروغی_بسطامی☀ ️
دیدگاه ها (۱)

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

💠الغیبة للنعمانی:( نقل به مضمون) پشتش دو خال است؛ یکی به رنگ...

در پسِ این کوچه‌های مه‌گرفته، دور و تارمی‌درخشد خنده‌ای، مان...

پدرم نیست ...

همین که | ت | هر صبح درخیال منی حال هر روز من خوب

بسم الله الرحمن الرحیم اخلاق :برخی می‌گویند: اخلاق برای حفظ ...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

نردبان می‌خواست یا اندیشه ی دینار داشتنفعِ خود را دید تنها، ...

شعر و غزل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط