.

.
هنوز قهوه‌های کافه نادری خوب‌اند
هنوز بدیع‌زاده خوب می‌خوانَد
هنوز سعدی خوب می‌نویسد
و هنوز
دلتنگِ تو بودن خوب است

خوب است که هیچ‌کس اینجا نمی‌پرسد:
چرا دوتا قهوه؟
خوب است که هیچ‌کس اینجا نمی‌فهمد
چرا دوتا قهوه
خوب است که صدا به صدا نمی‌رسد اینجا
وقتی داد می‌زنم: آقا!
دوتا قهوه

آقا!
صدای خزان را پایین بیاور
دیگر به تنم جان نمانده است
و اینکه در رفتنِ جان از بدن
مردم حرف‌های زیادی می‌زنند،
حرفِ زیادی می‌زنند

اینجا هنوز کسی‌ست
که به‌اندازهء هزاران‌نفر نیست
و جایش روی تمام صندلی‌ها خالی‌ست
کسی‌که هر پاییز
پای تمام درختان شهر
شدخزانِ تازه‌ای خواهد کاشت

و کسی‌که تورا دیده باشد
پاییزهای سختی خواهد داشت .


لیلاکردبچه
دیدگاه ها (۳)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟓 ☕🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «یکی برای منم بگیر.....

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

عشق در گنگ

پارت دوم

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

از دشمنان تا عاشقان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط