یک شب پسری در بزرگراه های آمریکا مشغول رانندگی بود که با

یک شب پسری در بزرگراه های آمریکا مشغول رانندگی بود که با ترافیک شدیدی متوقف شد. همانطور که در ماشین نشسته بود، یکی به پنجره ماشین زد. شیشه را پایین کشید و پرسید:« چه خبر شده است؟»
« جورج بوش را گروگان گرفته اند و یک میلیون دلار برای آزادی اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکنیم، او را آتش می زنند.»
« چقدر جمع کرده اید؟»حدودا بیست لیتر!
یک روز جورج بوش به دیک چنی می گوید که از این همه جوک که درباره حماقتش ساخته می شود، خسته شده و دیگر تحمل ندارد.

دیک چنی می گوید:« شما نباید خودتان را ناراحت بکنید قربان. همه جا پر از احمق است و همین احمق ها برای شما جوک می سازند. بیایید تا نشانتان بدهم.»

چنی دست جورج بوش را می گیرد و به خیابان می روند و دیک چنی یک تاکسی می گیرد و به راننده تاکسی می گوید:« برو به خیابان نیکل شماره 29 . می خواهم بدانم که من در خانه هسنم یا نه.»
راننده تاکسی بدون اینکه حرفی بزند به خانه دیک چنی می رود. وقتی پیاده شدند دیک چنی به بوش می گوید :« بفرمایید. دیدید چه احمقی بود.»
بوش می گوید:« آره، می تونستی از موبایلت به خونه زنگ بزنی.»
دیدگاه ها (۴)

میسون _ صمیمی‌ترین رفیقِ بچگی زین و بمب انرژیسن: ۱۸ ساله*MBT...

🔞عاقبت توقف در لاین سرعتدر چین یک راننده در بزرگراهی شلوغ ما...

تاکسی عروسکی درتهران «قند عسل» لقبی است که همکارانش به او ...

جاستین بیبر،‌ خواننده ۱۹ ساله کانادایی، در نخستین ساعات بامد...

آفتاب بر دیوارهٔ شرقی آپارتمان ها ، در مجاور دریا می‌تابد  ب...

مدیونین اگه به این چیزا که میگم بخندین...........به سرآستین ...

مدیونین اگه به این چیزا که میگم بخندین...........به سرآستین ...

سایه‌های مافیاپارت : ۱۲ خودروی ناشناس با سرعت از بزرگراه دور...

در تاکسی نشسته‌ام و منتظرم ترافیک تمام نشدنی، قدری آرام بگیر...

ویو نویسنده:نزدیک غروب بود...دخترا آماده بودن که برن به کنسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط