{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌های مافیا

سایه‌های مافیا
پارت : ۱۲

خودروی ناشناس با سرعت از بزرگراه دور شد.
جونگ کوک بی‌درنگ دستور تعقیب داد.
سه ماشین مشکی پشت سرش حرکت کردند.
صدای لاستیک‌ها در خیابان پیچیده بود.
هیچ‌کس حاضر نبود آن فلش را از دست بدهد.

تهیونگ از پشت بی‌سیم گفت:
«داره وارد تونل می‌شه.»
جیمین سرعت ماشین را بیشتر کرد.
فاصله هر لحظه کمتر می‌شد.
اما راننده مقابل حرفه‌ای بود.
کوچک‌ترین اشتباهی نمی‌کرد.

در لحظه خروج از تونل...
خودروی ناشناس ناگهان وارد یک خیابان فرعی شد.
جونگ کوک هم دنبالش پیچید.
اما وقتی به انتهای کوچه رسیدند،
ماشین ناپدید شده بود.
انگار در هوا محو شده باشد.

جونگ کوک با عصبانیت از ماشین پیاده شد.
نگاهش تمام اطراف را جست‌وجو کرد.
هیچ اثری باقی نمانده بود.
تهیونگ زیر لب ناسزایی گفت.
جیمین هم با نگرانی سکوت کرده بود.

از طرف دیگر...
میره هنوز به گوشی خیره شده بود.
صدای گلوله‌ای که از پشت تلفن شنیده بود،
از ذهنش بیرون نمی‌رفت.
با وجود تمام نفرتش،
قلبش بی‌قرار شده بود.
مدام با خودش کلنجار می‌رفت.

سوهی کنار او نشست.
«بهش زنگ بزن.»
میره سرش را پایین انداخت.
«اگه جواب نده چی؟»
آرا آرام گفت:
«حداقل خیالت راحت می‌شه.»

در همان لحظه...
گوشی دوباره روشن شد.
یک پیام کوتاه روی صفحه ظاهر شد.
«من خوبم.
نگران نباش.»
میره ناخودآگاه لبخند خیلی کوچکی زد.

اما همان لحظه خودش را جمع‌وجور کرد.
گوشی را کنار گذاشت.
با خودش زمزمه کرد:
«چرا باید نگرانش باشم...؟»
ولی جواب این سؤال را نمی‌دانست.

شب هنگام...
جونگ کوک به عمارت برگشت.
خستگی از چهره‌اش پیدا بود.
جیمین پرونده‌ای را روی میز گذاشت.
«رئیس... یه چیز عجیب پیدا کردیم.»

داخل پرونده، تصویری از دوربین‌های خیابان بود.
کسی که فلش را برداشته بود،
صورتش کاملاً مشخص بود.
جونگ کوک چند ثانیه به تصویر خیره ماند.
بعد آرام گفت:
«غیرممکنه...»

تهیونگ عکس را از دست او گرفت.
با دیدن چهره مرد، شوکه شد.
«این... سال‌ها پیش مرده بود.»
جیمین هم چیزی برای گفتن نداشت.
هیچ‌کدام باورشان نمی‌شد.

در همان زمان...
میره برای خواب آماده می‌شد.
چراغ اتاق را خاموش کرد.
اما ناگهان صدای شکستن شیشه از طبقه پایین خانه آمد.
او با ترس از جایش بلند شد.
و فهمید که کسی وارد خانه شده است...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۱)

سایه‌های مافیاپارت : ۱۳ صدای شکستن شیشه در تمام خانه پیچید.م...

سایه‌های مافیاپارت : ۱۴ باران هنوز بند نیامده بود.جونگ کوک ع...

سایه‌های مافیاپارت : ۱۱ همه نگاه‌ها به مردی که وارد اتاق شده...

https://wisgoon.com/mnsevdaبانو فالوشه🌿🌿🌿🌿

بازی خطرناکپارت : ۱۱ سکوت... تنها صدای تیک‌تاک ساعت قدیمی و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط