دوستتت دارم ، نمی دانم ، چرایش را نپرس
دوستتت دارم ، نمی دانم ، چرایش را نپرس
اتفاقی دل سپردم ماجرایش را نپرس
بارها باریده ام در کوچه های بی کسی
در هوای بودنت ، اما کجایش را نپرس
صورتی وقتی که می پوشی زمین تب می کند
آسمان از عشق می سوزد دمایش را نپرس
آسمانت را حریم صحن آغوشم بکن
چون به پرواز آمدم حال و هوایم را نپرس
زندگی طعم غزل از استکان حافظ است
فال من خوش نیست بی تو ، محتوایش را نپرس
من کلاغ قصه را بلعیده ام تا راه را
در کنارت سر کنم تا انتهایش را نپرس
اتفاقی دل سپردم ماجرایش را نپرس
بارها باریده ام در کوچه های بی کسی
در هوای بودنت ، اما کجایش را نپرس
صورتی وقتی که می پوشی زمین تب می کند
آسمان از عشق می سوزد دمایش را نپرس
آسمانت را حریم صحن آغوشم بکن
چون به پرواز آمدم حال و هوایم را نپرس
زندگی طعم غزل از استکان حافظ است
فال من خوش نیست بی تو ، محتوایش را نپرس
من کلاغ قصه را بلعیده ام تا راه را
در کنارت سر کنم تا انتهایش را نپرس
- ۵۹۷
- ۲۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط