{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی
دل بردی و جان بردی این جا چه رها کردی

ای برده هوس‌ها را بشکسته قفس‌ها را
مرغ دل ما خستی پس ق صد هوا کردی

گر قصد هوا کردی ور عزم جفا کردی
کو زهره که تا گویم ای دوست چرا کردی

آن شمع که می‌سوزد گویم ز چه می‌گرید
زیرا که ز شیرینش در قهر جدا کردی

آن چنگ که می‌زارد گویم ز چه می‌زارد
کز هجر تو پشت او چون بنده دوتا کردی

این جمله جفا کردی اما چو نمودی رو
زهرم چو شکر کردی وز درد دوا کردی

هر برگ ز بی‌برگی کف‌ها به دعا برداشت
از بس که کرم کردی حاجات روا کردی

مولوی » دیوان شمس
دیدگاه ها (۱)

درود بر شما لطفا تسلیت مو پذیرا باشین

درود دوستان. روزگارتان وفق خیالتان

ای جان و دلم

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

طووو

دل بیدار من بر مردم خوابیده می‌گرید بلی، فهمیده بر احوال ناف...

صبر کن قصه به پایان نرسیده ست هنوزقصه گو نقش جمالت نکشیده اس...

تو ای آهوی من کجا می گریزیچه کردم که بی اعتنا می گریزیخدا خو...

به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می‌دانم چه خواهی کرد دل را خ...

"بنگر ز شور افتاده ام،غوغا ندارمدرمانده و خسته،دلی،شیدا ندار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط