{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرحبا ای یار، من مستم ز چشمانت یقین

مرحبا ای یار، من مستم ز چشمانت یقین
می برد قلب مرا یاد تو ای زیبا ترین

هم سرای قلب من، سر زن و هم دل جا گذار
جسم من قربان تو، وا کن دلُ و بر جان نشین

سینه پُر درد است و درمانش نگاهی از نگار
یار من شو ناز کن، دل باز کن، عشق است چنین

اینچنین هر لحظه ام، یادت به رویا ساز شد
دل به غم دمساز شد، برخیز و رخسارم ببین

یک شبی بر تخت رویای تو باید رخنه شد
رخت و تختت را به هم پیچیده و دل در کمین

من به یادت عادت دیرینه دارم دلبرم
یاد تو مشروب و من هم ساقیِ مستم، همین
دیدگاه ها (۲)

می زنم حرف دلم را گرچه گوش تو کر استاین همه خود خواهی و بی ا...

, ﺯﺍﻧـــــﻮ ﻫــــﺎﯾــــــــــــــﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏــﻮﺵ ﻣﯿﮕــــﯿﺮﻡﺩﺭ...

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﮑﻨﯽ ،ﺗﺎﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﮐﻨﻨﺪ !ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﻧ...

®

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط