#فراموشم_کن:)
#فراموشم_کن:)
نگاهی به دورش انداخت و وقتی دید خبری نشده دستشو تو کتش کرد و یچیز کوچولو رو زیر میز چسبوند .
انقد حرفه ای انجام داد که منی که دوره دیده بودمم شک کردم .
هیچ کسم اون کارشو ندید .
ای موش کثیف نمیذارم دَر ری !
یواش ماشه اسلحمو کشیدم و رفتم پشتش و لوله رو روی سرش گذاشتم و گفتم :
+ همین الان اون بمبو خنثی کن تا خونتو نریختم .
همه که با این رفتار من تو شُک بودن با شنیدن اسم بمب وحشت کردن .
دستاشو بالا برد ولی خیلی ناگهانی زد زیر دستم و تفنگم پرت شد رو زمین . بعدم زیر پایی زد و افتادم .
اومد دَر بره که سریع خودمو جمع کردم و برای متوقف کردنش یه گلوله زدم به پاش .
تسلیم نشد که گلوله بعدی مهمون شونش شد .
افتاد رو زمین که با اشاره من بقیه محافظا گرفتنش .
بدون مکث سمت میز دویدم و اون بمب کوچیک ساعتی رو ازش جدا کردم . گیره لباسمو کَندم و باهاش پشت بمبو باز کردم .
یکی از این سیم ها رو باید ببرم وگرنه منفجر میشه .
چاقوی همه کاره ای که همیشه همرام بود رو در آوردم . چشمامو بستم و همه سیم ها رو با هم بریدم .
چشمامو باز کردم ..
بمب از کار افتاد .
اخیشششش به خیر گذشت -_-
نگاها روم زوم بود و با تعجب نگام میکردن :/
همون موقع صدای آژیر پلیس بلند شد.
اوف به موقع اومدن .
مرده که تا الان ساکت بود شروع کرد به حرف زدن :
_ هی تو ! چطوری ممکنه؟ معمولی نیستی . کی هستی ؟
رفتم جلوی صورتش و گفتم :
+ ممکنه ،همون جوری که واسه شما ممکنه . خودت بگو کی هستی و کدوم آشغالی فرستادتت ؟
_ هــــــه ! فکر کردی گیرم انداختی جوجو؟ میدونم آموزش دیدی و مثل اینا یه محافظ ساده نیستی ولی من قرار نیست گیر بیوفتم !
+ عه جدی ؟ فعلا که میبینم توسط همین جوجو بد جور گیر افتادی موش کثیف !
و رو کردم سمت بقیه :
+ متاسفم بابت درگیری و این اتفاقا . خواهشا سریع برین بیرون خطرناکه .
بعد از رفتنشون بلافاصله گفتم با ردیاب همه جا رو بگردن و دوربینا رو چک کنن . چند نفریم رفتن اطرافو بازرسی کنن .
همون طور که حدس میزدم دوربینا از کار افتاده بود و جز کسایی که اون صحنه ها رو دیدن مدرک یا شاهد دیگه ای نداریم ...
نگاهی به دورش انداخت و وقتی دید خبری نشده دستشو تو کتش کرد و یچیز کوچولو رو زیر میز چسبوند .
انقد حرفه ای انجام داد که منی که دوره دیده بودمم شک کردم .
هیچ کسم اون کارشو ندید .
ای موش کثیف نمیذارم دَر ری !
یواش ماشه اسلحمو کشیدم و رفتم پشتش و لوله رو روی سرش گذاشتم و گفتم :
+ همین الان اون بمبو خنثی کن تا خونتو نریختم .
همه که با این رفتار من تو شُک بودن با شنیدن اسم بمب وحشت کردن .
دستاشو بالا برد ولی خیلی ناگهانی زد زیر دستم و تفنگم پرت شد رو زمین . بعدم زیر پایی زد و افتادم .
اومد دَر بره که سریع خودمو جمع کردم و برای متوقف کردنش یه گلوله زدم به پاش .
تسلیم نشد که گلوله بعدی مهمون شونش شد .
افتاد رو زمین که با اشاره من بقیه محافظا گرفتنش .
بدون مکث سمت میز دویدم و اون بمب کوچیک ساعتی رو ازش جدا کردم . گیره لباسمو کَندم و باهاش پشت بمبو باز کردم .
یکی از این سیم ها رو باید ببرم وگرنه منفجر میشه .
چاقوی همه کاره ای که همیشه همرام بود رو در آوردم . چشمامو بستم و همه سیم ها رو با هم بریدم .
چشمامو باز کردم ..
بمب از کار افتاد .
اخیشششش به خیر گذشت -_-
نگاها روم زوم بود و با تعجب نگام میکردن :/
همون موقع صدای آژیر پلیس بلند شد.
اوف به موقع اومدن .
مرده که تا الان ساکت بود شروع کرد به حرف زدن :
_ هی تو ! چطوری ممکنه؟ معمولی نیستی . کی هستی ؟
رفتم جلوی صورتش و گفتم :
+ ممکنه ،همون جوری که واسه شما ممکنه . خودت بگو کی هستی و کدوم آشغالی فرستادتت ؟
_ هــــــه ! فکر کردی گیرم انداختی جوجو؟ میدونم آموزش دیدی و مثل اینا یه محافظ ساده نیستی ولی من قرار نیست گیر بیوفتم !
+ عه جدی ؟ فعلا که میبینم توسط همین جوجو بد جور گیر افتادی موش کثیف !
و رو کردم سمت بقیه :
+ متاسفم بابت درگیری و این اتفاقا . خواهشا سریع برین بیرون خطرناکه .
بعد از رفتنشون بلافاصله گفتم با ردیاب همه جا رو بگردن و دوربینا رو چک کنن . چند نفریم رفتن اطرافو بازرسی کنن .
همون طور که حدس میزدم دوربینا از کار افتاده بود و جز کسایی که اون صحنه ها رو دیدن مدرک یا شاهد دیگه ای نداریم ...
- ۷.۳k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط