پارت ۶
پارت ۶
که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی گیاهیش یه گل بزرگ زیر پای من گذاشت که روش فرود اومدم راستش خیلی بامزه بود ولی خیلی هم درد داشتم و هیولا داشت دوباره به سمت سولا میومد ولی .....چرا سولا بیدار نیست ؟ تنهایی نمیتونم از پسش بر بیام به شوگا گفتم شوگا یکمی از قدرتت رو بریز تو این بمبی که درست میکنم شوگا گفت باشه و بعدش اون بمب از آبی تغییر کرد به سبز سریع پرتش کردم سمت هیولا وااایییی نخورد تو قلبش شوگا گفت یکی درست کن بده من هدف گیریم خیلی خوبه به حرفش گوش دادم و یکی درست کردم و دادم بهش داشتم حرکاتش رو آنالیز میکردم که میکار میکنه اول تمام تمرکزش رو میزاره رو قلب هیولا بعدش دستش رو تا جای ممکن بیاره عقب تا موقع پرتاب بمب قدرت کافی رو داشته باشه و بعد پرتابش میکنه بالاخره تونستیم هیولا رو نابود کنیم که دیدم سالن از رنگ قرمز به رنگ گروهمون یعنی مشکی قرار گرفت ایوللللل تهیونگ تونستتت آیییییییییی خیلی درد دارم ولی ....سولا رفتم پیش سولا که دیدم داره بهوش میاد گفتم خوبی ؟ گفت آره که دیدم شوگا اومد سمتش و گفت میبرمش پیش دکتر مدرسه و میام منم سر تکون دادم ....شوگا سولا رو بغل کرد و به سمت بیمارستان مدرسه حرکت کرد تا تهیونگ رو دیدم دویدم یمتش و بغلش کردم و گفتم تونستییییی آفرییین که تهیونگ سریع با دستاش منو جدا کرد و گفت چیکار میکنیییی ؟ بهم دست نزن احمق .....اگر نبودی الان ما زود تر میبردیم سرم رو انداختم پایین و گفتم ب.....ببخشید که دیدم تهیونگ بدون حتی یه نگاه از کنارم رد شد و شونش رو محکم زد به شونم و رفت منم یه درد زیادی تو بدنم پیچیده بود که باعث شد بیافتم زمین و بیهوش شم ....ویو جیمین خیلی ناراحت شدم .....اونا بردن ولی ....بعدا بیشتر تلاش میکنیم داشتم میرفتم سمت بچه ها که دیدم. یه دختر رو زمین افتاده رفتم سمتش اون ....اون از گروه تهیونگ نیست ؟ و ....چییی اون هیولا ....اون هیولا اصلا سطح شیش نیست اون مال سطح ۷ هست سریع دختره رو بغل کردم و پا تند کردم به سمت اتاقم چون من اونجا کلی چیز واسه درمان دارم اول خوابوندمش رو تختم بعدش رفتم و چند تا معجون رو قاطی کردم تا ترکیبش باعث شه بهوش بیاد سرش رو یکمی آوردم بالا و معجون رو گذاشتم رو لبش و بهش دادم این معجون بعد از ۲ دقیقه عمل میکنه یکمی زخمی شده بودم پس رفتم دستام رو باند پیچی کردم .........ویو ات
با یه درد زیادی از خواب پاشدم دور و برم رو نگاه کردم ....اینجا نه سالن بود نه اتاقم نگاه کردم دیدم او.....اون جیمینه گفتم م.....من اینجا چیکار میکنم آییییییی جیمین تا صدام رو شنید سرش رو بلند کرد و
که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی گیاهیش یه گل بزرگ زیر پای من گذاشت که روش فرود اومدم راستش خیلی بامزه بود ولی خیلی هم درد داشتم و هیولا داشت دوباره به سمت سولا میومد ولی .....چرا سولا بیدار نیست ؟ تنهایی نمیتونم از پسش بر بیام به شوگا گفتم شوگا یکمی از قدرتت رو بریز تو این بمبی که درست میکنم شوگا گفت باشه و بعدش اون بمب از آبی تغییر کرد به سبز سریع پرتش کردم سمت هیولا وااایییی نخورد تو قلبش شوگا گفت یکی درست کن بده من هدف گیریم خیلی خوبه به حرفش گوش دادم و یکی درست کردم و دادم بهش داشتم حرکاتش رو آنالیز میکردم که میکار میکنه اول تمام تمرکزش رو میزاره رو قلب هیولا بعدش دستش رو تا جای ممکن بیاره عقب تا موقع پرتاب بمب قدرت کافی رو داشته باشه و بعد پرتابش میکنه بالاخره تونستیم هیولا رو نابود کنیم که دیدم سالن از رنگ قرمز به رنگ گروهمون یعنی مشکی قرار گرفت ایوللللل تهیونگ تونستتت آیییییییییی خیلی درد دارم ولی ....سولا رفتم پیش سولا که دیدم داره بهوش میاد گفتم خوبی ؟ گفت آره که دیدم شوگا اومد سمتش و گفت میبرمش پیش دکتر مدرسه و میام منم سر تکون دادم ....شوگا سولا رو بغل کرد و به سمت بیمارستان مدرسه حرکت کرد تا تهیونگ رو دیدم دویدم یمتش و بغلش کردم و گفتم تونستییییی آفرییین که تهیونگ سریع با دستاش منو جدا کرد و گفت چیکار میکنیییی ؟ بهم دست نزن احمق .....اگر نبودی الان ما زود تر میبردیم سرم رو انداختم پایین و گفتم ب.....ببخشید که دیدم تهیونگ بدون حتی یه نگاه از کنارم رد شد و شونش رو محکم زد به شونم و رفت منم یه درد زیادی تو بدنم پیچیده بود که باعث شد بیافتم زمین و بیهوش شم ....ویو جیمین خیلی ناراحت شدم .....اونا بردن ولی ....بعدا بیشتر تلاش میکنیم داشتم میرفتم سمت بچه ها که دیدم. یه دختر رو زمین افتاده رفتم سمتش اون ....اون از گروه تهیونگ نیست ؟ و ....چییی اون هیولا ....اون هیولا اصلا سطح شیش نیست اون مال سطح ۷ هست سریع دختره رو بغل کردم و پا تند کردم به سمت اتاقم چون من اونجا کلی چیز واسه درمان دارم اول خوابوندمش رو تختم بعدش رفتم و چند تا معجون رو قاطی کردم تا ترکیبش باعث شه بهوش بیاد سرش رو یکمی آوردم بالا و معجون رو گذاشتم رو لبش و بهش دادم این معجون بعد از ۲ دقیقه عمل میکنه یکمی زخمی شده بودم پس رفتم دستام رو باند پیچی کردم .........ویو ات
با یه درد زیادی از خواب پاشدم دور و برم رو نگاه کردم ....اینجا نه سالن بود نه اتاقم نگاه کردم دیدم او.....اون جیمینه گفتم م.....من اینجا چیکار میکنم آییییییی جیمین تا صدام رو شنید سرش رو بلند کرد و
- ۱۷۵
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط