{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه‌چیز او بود ، شب و روز ، بادی که لایِ برگ‌ها می‌خواند

همه‌چیز او بود ، شب و روز ، بادی که لایِ برگ‌ها می‌خواند ، پرنده‌ی صبح ، آخرین ستاره‌ی آسمان. حالا خالی ماندیم ، خالی ، بسیار خالی.
دیدگاه ها (۸۹۷)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

روزی حال پـرنده ی تـو هم خوب خواهد شد کنار پنجره ی تـو ،خواه...

شبها دلم کمی آسمان می خواهدتا به شماره ی تمام ستاره ها صدایت...

شبها دلم کمی آسمان می خواهدتا به شماره ی تمام ستاره ها صدایت...

باز منو باغچه خونه ام ......و صبحی دیگر خدایا شکرت ........ه...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

آخرین شب‌های تابستان استو آخرین شب‌بیداری‌های برگ‌های سبز خی...

گل برای زندگی نور را بهانه می‌کند.،و من تورا، هر روز پنجره ی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط