{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:

:
.
نفس نفس زدنت شد هجا هجا بانو
بهارِ من به خزان میروی چرا بانو؟

نگاهِ لطف خودت را ز من دریغ مکن
که گشته بعد پیمبر به من جفا بانو

بیا بخند و مرا از خجالت آب نکن
ز حال تو شده روز و شبم عزا بانو

دگر کسی به مدینه مرا محل ندهد
کسی به من نکند جز تو اعتنا بانو

حسن به گوشه ی خانه بغل زده زانو
بگو چه دیده مگر بین کوچه ها بانو

مگر چه دیده که هرشب بلرزد و با بغض
تمام گریه ی او گشته بی صدا بانو

هزار بار بمیرم نبینم آن روزی
که روی چادر تو مانده ردّ پا بانو

از آن زمان که کشیدند بین کوچه مرا
دعا کنم که نبینم مغیره را بانو

هنوز مانده به گوشم نوای پشت درت
که کشت فضّه خذینی ِ تو مرا بانو

شاعر: مهدی علی قاسمی

داغ نوشت:

یارب نصیب هیچ غریبی دگر مکن
دردی که گیسوان حسن را سفید کرد
__________

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بر اقامون حضرت صاحب الزمان عجل الله و تمام شیعیان تسلیت میگم
دیدگاه ها (۳)

*بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشارو نفسی بخود فرو، یک نف...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

دیگر کنار بستر من دیده تر مکندرد دل غریب مرا بیشتر مکنوقتی ک...

یا رب تو نصیب هیچ غریبی دگر نکنداغی که گیسوان حسن (ع) را سپی...

السلام علیک یابنت رسول الله 🖤آجرک الله یا بقیة الله 🖤ای اُست...

یا رب تو نصیب هیچ غریبی دگر نکنداغی که گیسوان حسن (ع) را سپی...

خواهم که بگسلم ز خود از افتراق توجانم به لب رسیده دگر از فرا...

حالا که زخم های تو مرهم گرفته استبانو تمامِ خانۀ من غم گرفته...

حالا که زخم های تو مرهم گرفته استبانو تمامِ خانۀ من غم گرفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط