{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواهم که بگسلم ز خود از افتراق تو

خواهم که بگسلم ز خود از افتراق تو
جانم به لب رسیده دگر از فراق تو

چوب حراج می زنم آخر به جانِ خویش
غم مشتری من شده دور از وفاق تو

بُردی تمام جانِ مرا وقتِ رفتنت
خوش بُرده ای که بوده ز اوّل صداق تو

از بس ز خاطراتِ تو آزار دیده ام
جرات نمی کنم بروم تا اتاقِ تو

گویا گِرای قلب مرا داده ای به غم
آتش زده به جان و دلم اشتیاق تو

شب هام‌ بعدِ تو به سپیده نمی رسند
وای از پلنگ عاشق و روی محاق تو

پُر گشته حجم‌ خانه ام از دود بی کسی
بند آمده نفس ، دگر از اختناق تو

#مرتضی_شاکری
🕊 🕊 🕊 🕊 🕊
دیدگاه ها (۳)

خواهم که بگسلم ز خود از افتراق توجانم به لب رسیده دگر از فرا...

بُردی تمام جانِ مرا وقتِ رفتنت خوش بُرده ای که بوده ز اوّل ص...

گویا گِرای قلب مرا داده ای به غم آتش زده به جان و دلم اشتیاق...

#صاحب‌جان‌و‌زمانمــ 🕊 💌 مدتی هست که از تو خبری نیست مرااز صد...

ز اشتیاق تو جانا، دلم به جان آمدبیا، که با غم تو بر نمی‌توان...

...ترا به هر گذری هست بیقرار دگرمرا بجز تو درین شهر نیست یار...

‍ ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟چه باشد ار رخ خوبت بدین...

جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بود

عاشقانه های شبنم بیاد بابا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط