{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اوممم وقت اعترافمه^_^

اوممم وقت اعترافمه^_^
چالش داداش رضا ...
○اعتراف میکنم همیشه حسرت داشتن خواهرو برادرو تو زندگیم داشتم و همه تون جای خواهر و برادر نداشتمین ن بیشتر ن کمتر
○اعتراف میکنم خیلی دوستامو بخاطر غرورم از دست دادم
○اعتراف میکنم خیلی از دوست پسرای دوستامو پروندم چون اخه چ معنی داره من تنها باشم و اونا دوست داشته باشن
○اعتراف میکنم وقتی اعصابم خورد میشه چیز میشکونم ماه پیش سومین گوشیمو سر عصبانیتم شیکوندم
○اعتراف میکنم لپ تاب داداش دوستمو من سوزوندم چون خیلی اذیتم میکرد
○اعتراف میکنم پنچر شدن تایر ماشین مدیر مدرسمونو تغصیر من بود بازی حقیقت یا عمل منم پنچرش کردم
○اعتراف میکنم خراب شدن شوفاژ کلاس تغصیر منو دوستم بود دیلیلشم نمیتونم بگم
○اعتراف میکنم ب پسر سیلی زدم چون بهترین دوستمو بازی داد منم سیلیش زدم
○اعتراف میکنم خیسوندن کارگر شهرداری تو پارک غدیر اصفهان تقصیر من بود خو میخاستیم یکم بخندیم شاد بشیم
○اعتراف میکنم کسی تاحالا گریمو غیر از بابام ندیده
○اعتراف میکنم اون گلدونی ک مامان بزرگم یادگار مامانش بودو من شیکوندم گذاشتم گردن داییم
○اعتراف میکنم پنچر شدن تایر ماشین مامانم تقصیر من بود چون اون روز من میخاستم برم خرید باهام نیومد اونم دیر رفت بیمارستان
○اعتراف میکنم تاحالا عاشق نشدمو و نخاهم شد
○اعتراف میکنم تاحالا خداروشکر دوست پسر نداشتم
○اعتراف میکنم زیراب خیلیا رو زدم چون اذیتم کردن
○اعتراف میکنم گم شدن کتاب داییم تقصیر من بود چون باهام قهر کرده بود منم کتابشو پاره کردمو چال کردم فردا رف امتحان بدون اینکه بخونه
○اعتراف میکنم خیلی پسرارو ضایع کردم از پسر کنه خوشم نمیاد
○اعتراف میکنم شدید احساساتیم
○اعتراف میکنم تو مسابقات انتخابی تیم استان والیبال من زیر اب یکی بچه هارو زدم چون ی هدف کثیف داشت و خیلی اذیتم کرده بود
○اعتراف میکنم اگه ی کوچولو شیطونی میکنم اما خر خونم.حالا خوش بختانه یا متاسفانه خخ
○اعتراف میکنم ک عاشق مامان بابامم....
اعترافا ک زیاده اما فعلا همینارو داشته باشین خخخ خوش حال میشم نظرتونو دومورد اعترافم بگید..
دیدگاه ها (۶۴)

به افق محرم نزدیک میشویم..بو کنبوی بغضبوی پیراهن مشکیبوی فری...

_چِطورے؟+خوبَم_نِمی خوای فراموشِش کُنے!؟؟+خودَم میخوام..وَلے...

. "بـے رحمانه ترین"'خیــــــــــــــــــــــانت'?!"این" استک...

دلتنگم….لبخند دروغکی چرا….؟؟خوب نیستم . . .مثل قرصی که نیمه ...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

پسر بد (54)

اهم کپشن مهم

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

مافیای من

Otagh baghli Part 45 قضیه ی صبح رو براش تعریف کردم و گفتم که...

مهمونی خطرناک پارت = 14 چند دقیقه بعد:همینطور که داشتیم بحث ...

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

پارت ۱ ویو ا.ت چهار ماه از بارداریم می‌گذشت و دیروز فهمیده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط