مافیای من
#مافیای_من
پارت18
ویوو ا/ت:
یکم که اروم تر شدم یاد اون پیام افتادم سریع گوشیم رو برداشتم و پیام رو ارسال کردم میرا سریع جواب داد«نه اینجا همه چیز خوبه نگران نباش»
خیالم راحت شد گوشیو سریع گذاشتم کنار...
ویوو میرا:
امروز خوب بود
جونگکوک اون چیزی که فکر میکردم نبود
امارت تجملاتی نداشت خدمت کار نداشت اشپز هم نداشت خودش همه کار هاشو انجام میداد غذا درست میکرد و خونه رو تمیز میکرد الان هم رفته غذا درست کنه
خیلی مهربون بود باهام اونی که فکر میکردم نبود فکر میکردم قراره کلی ازم کار بکشه اما دیدم نه اتفاقا هیچ کاری بهم نمیده خونه ی ویلاییش خیلی بزرگ بود اما اونجا تنها زندگی میکرد هیچ خدمتکاری هم نداشت خیلی باهام سرد رفتار میکنه فکر کنم کارم سخته.
من داخل اتاقم داشتم کتاب میخوندو که یهو پیام از ا/ت دریافت کردم
«اوضاع اونجا چطوره؟
مراقت جونگکوک باش فکر میکنم خیلی خطرناکه»
تو ذهنم گفتم چرا انقدر نگرانه اخه
جوابشو دادم«نه نگران نباش اینجا همه چیز خوبه»
دکمه ارسال رو زدم یهو صدای جونگکوک اومد.
جونگکوک: غذا امادست (با صدای بلند
سریع خودمو جمع و جور کردم لباس هامو مرتب کردم و رفتم پایین
میرا: عاااا چه بوی خوبی میاد
جونگکوک سرش اورد بالا و با سردی تمام بهم نگاه کرد د اخه پسره ی بیشعور چرا اینجوریی تو با من
جونگکوک:.بیا بشین
رفتم نستم و یکم از غذا رو خوردم بهترین غذایی بود که تو عمرم خورده بودم
میرا: اوممممم چه خوشمزست... اینو چجوری درست کردی
هیچی نگفت فقط یک لبخند کوچیک زد حتی بهم نگاهم نکرد فقط غذاشو خورد
میرا: میشه بهم یاد بدی؟؟(با ذوق)
جونگکوک: وقت برای اموزش غذا ندارم
میرا: واقعا که
بعد از غذا میز رو جمع کردم ظرف هارو گذاشتم توی ماشین ظرف شویی ظرف هارو شستم خپاستم برم توی اتاقم که دیدم جونگکوک داره نوشیدنی میخوره منم رفتم پیشش تا ببینم به منم میده بخورم.
میرا:میشه به منم بدی
جونگکوک سریع یک جام برداشت و برام پرش کرد
جونگکوک:بفرما
میرا:ممنون
نشستم کنار جونگکوک و یکم از نوشیدنی رو خوردم سکوت سنگینی بینمون برقرار بود تا وقتی که من سکوت رو شکستم
میرا:میشه یک سوال بپرسم
جونگکوک:اوهوم(به میرا نگاه میکنه)
میرا: تاحالا عاشق شدی؟؟
جونگکوک:این چه سوالیه (لبخند کم رنگی میزنه)
میرا :سوال بود دیگه
جونگکوک:آره... عاشق شدم...اما عشق یک طرفه...هنوزم عاشق همونم... اما اون عاشق یک نفر دیگه بود فکر میکنم هنوزم عاشق همونه (لبخند کم رنگی میکنه)تو چی تاحالا عاشق کسی شدی؟
میرا:د آخه این سوال رو نباید از من بپرسی که
تو جوابمو میدونی
رفیق صمیمیه شما عشق منو ازم گرفت...
(یک قطره اشکی از چشمم ریخت)هنوزم نمیدونم چرا این کارو کرد
جونگکوک:منم نمیدونم ... میدونم عشق خیلی سخته برای هر کسی یک جوره برای من یک طرفه بود برای تو پایان خوشی نداشت ...
پایان پارت 18
پارت18
ویوو ا/ت:
یکم که اروم تر شدم یاد اون پیام افتادم سریع گوشیم رو برداشتم و پیام رو ارسال کردم میرا سریع جواب داد«نه اینجا همه چیز خوبه نگران نباش»
خیالم راحت شد گوشیو سریع گذاشتم کنار...
ویوو میرا:
امروز خوب بود
جونگکوک اون چیزی که فکر میکردم نبود
امارت تجملاتی نداشت خدمت کار نداشت اشپز هم نداشت خودش همه کار هاشو انجام میداد غذا درست میکرد و خونه رو تمیز میکرد الان هم رفته غذا درست کنه
خیلی مهربون بود باهام اونی که فکر میکردم نبود فکر میکردم قراره کلی ازم کار بکشه اما دیدم نه اتفاقا هیچ کاری بهم نمیده خونه ی ویلاییش خیلی بزرگ بود اما اونجا تنها زندگی میکرد هیچ خدمتکاری هم نداشت خیلی باهام سرد رفتار میکنه فکر کنم کارم سخته.
من داخل اتاقم داشتم کتاب میخوندو که یهو پیام از ا/ت دریافت کردم
«اوضاع اونجا چطوره؟
مراقت جونگکوک باش فکر میکنم خیلی خطرناکه»
تو ذهنم گفتم چرا انقدر نگرانه اخه
جوابشو دادم«نه نگران نباش اینجا همه چیز خوبه»
دکمه ارسال رو زدم یهو صدای جونگکوک اومد.
جونگکوک: غذا امادست (با صدای بلند
سریع خودمو جمع و جور کردم لباس هامو مرتب کردم و رفتم پایین
میرا: عاااا چه بوی خوبی میاد
جونگکوک سرش اورد بالا و با سردی تمام بهم نگاه کرد د اخه پسره ی بیشعور چرا اینجوریی تو با من
جونگکوک:.بیا بشین
رفتم نستم و یکم از غذا رو خوردم بهترین غذایی بود که تو عمرم خورده بودم
میرا: اوممممم چه خوشمزست... اینو چجوری درست کردی
هیچی نگفت فقط یک لبخند کوچیک زد حتی بهم نگاهم نکرد فقط غذاشو خورد
میرا: میشه بهم یاد بدی؟؟(با ذوق)
جونگکوک: وقت برای اموزش غذا ندارم
میرا: واقعا که
بعد از غذا میز رو جمع کردم ظرف هارو گذاشتم توی ماشین ظرف شویی ظرف هارو شستم خپاستم برم توی اتاقم که دیدم جونگکوک داره نوشیدنی میخوره منم رفتم پیشش تا ببینم به منم میده بخورم.
میرا:میشه به منم بدی
جونگکوک سریع یک جام برداشت و برام پرش کرد
جونگکوک:بفرما
میرا:ممنون
نشستم کنار جونگکوک و یکم از نوشیدنی رو خوردم سکوت سنگینی بینمون برقرار بود تا وقتی که من سکوت رو شکستم
میرا:میشه یک سوال بپرسم
جونگکوک:اوهوم(به میرا نگاه میکنه)
میرا: تاحالا عاشق شدی؟؟
جونگکوک:این چه سوالیه (لبخند کم رنگی میزنه)
میرا :سوال بود دیگه
جونگکوک:آره... عاشق شدم...اما عشق یک طرفه...هنوزم عاشق همونم... اما اون عاشق یک نفر دیگه بود فکر میکنم هنوزم عاشق همونه (لبخند کم رنگی میکنه)تو چی تاحالا عاشق کسی شدی؟
میرا:د آخه این سوال رو نباید از من بپرسی که
تو جوابمو میدونی
رفیق صمیمیه شما عشق منو ازم گرفت...
(یک قطره اشکی از چشمم ریخت)هنوزم نمیدونم چرا این کارو کرد
جونگکوک:منم نمیدونم ... میدونم عشق خیلی سخته برای هر کسی یک جوره برای من یک طرفه بود برای تو پایان خوشی نداشت ...
پایان پارت 18
- ۱۴.۴k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط