{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روزی میرسه بی اختیار عکسامو نگاه میکنی

یه روزی میرسه بی اختیار عکسامو نگاه میکنی
اشک تو چشمات حلقه میزنه...
بعد زیر لب با خودت میگی:
"دلم واسه همه دیوونه بازیات،لوس شدنات،قهر کردنات،شیطونیات تنگ شده


بعد پامیشی لباساتو عوض میکنی و میری یه شاخه گل میخری میای پیشم
وقتی اومدی پیشم...
زانو میزنی،دستاتو مشت میکنی میگی:
"لعنتی پاشو،برگرد...
دیگه نمی تونم بی تو بمونم"
اما فقط با سکوت من مواجه میشی!
از جات پامیشی و گل رو میزاری سرخاکم حلقه ای از اشک در چشمان خوشرنگت فاتحه ای بر لبان لرزانت و می روی...
باز هم فردا تکرار میشه.
دیدگاه ها (۷)

یه روزی میرسه بی اختیارعکسامونگاه میکنی اشک توچشات حلقه میزن...

به روزی میرسه بی اختیار عکسامو نگاه میکنی ؛ اشک تو چشات حلقه...

یه روزی میرسه بی اختیارعکسامونگاه میکنی اشک توچشات حلقه میزن...

یه روزی میرسه بی اختیارعکسامونگاه میکنی اشک توچشات حلقه میزن...

یه روزی میرسه بی اختیارعکسامونگاه میکنی . . .اشک توچشات حلقه...

یه روزی میرسه بی اختیار عکسامو نگاه میکنی اشک توی چشمات حلقه...

** یه روزی میرسه بی اختیار عکسامو نگاه میکنی اشک توی چشمات ح...

یه روزی میرسه بی اختیارعکسامونگاه میکنی اشک توچشات حلقه میزن...

عشق از نو “پارت”(10)

رمان می گل فصل(8)-نه...بریم یه رستوران شیک و...-اون هم نه......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط