یه روزی میرسه بی اختیار عکسامو نگاه میکنی
یه روزی میرسه بی اختیار عکسامو نگاه میکنی
اشک تو چشمات حلقه میزنه...
بعد زیر لب با خودت میگی:
"دلم واسه همه دیوونه بازیات،لوس شدنات،قهر کردنات،شیطونیات تنگ شده
بعد پامیشی لباساتو عوض میکنی و میری یه شاخه گل میخری میای پیشم
وقتی اومدی پیشم...
زانو میزنی،دستاتو مشت میکنی میگی:
"لعنتی پاشو،برگرد...
دیگه نمی تونم بی تو بمونم"
اما فقط با سکوت من مواجه میشی!
از جات پامیشی و گل رو میزاری سرخاکم حلقه ای از اشک در چشمان خوشرنگت فاتحه ای بر لبان لرزانت و می روی...
باز هم فردا تکرار میشه.
اشک تو چشمات حلقه میزنه...
بعد زیر لب با خودت میگی:
"دلم واسه همه دیوونه بازیات،لوس شدنات،قهر کردنات،شیطونیات تنگ شده
بعد پامیشی لباساتو عوض میکنی و میری یه شاخه گل میخری میای پیشم
وقتی اومدی پیشم...
زانو میزنی،دستاتو مشت میکنی میگی:
"لعنتی پاشو،برگرد...
دیگه نمی تونم بی تو بمونم"
اما فقط با سکوت من مواجه میشی!
از جات پامیشی و گل رو میزاری سرخاکم حلقه ای از اشک در چشمان خوشرنگت فاتحه ای بر لبان لرزانت و می روی...
باز هم فردا تکرار میشه.
- ۵.۱k
- ۰۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط