تکپارتی ورژن فیلیکس «وقتی حالت خوب نیست و به بغلش احتیاج داری
بچه ممکنه بخاطر حجم زیادش ویسگون سیوش نکنه پس می کنمش یه تکپارتی دو بخشه😊😊
.
.
بخش اول
.
ویو ا.ت :«مدتی بود که از کار بی کار شده بودم اما به تصمیم خودم از کارم دست کشیدم... من منشی یک شرکت خیلی بزرگ و پیشرفته بودم و همچنین محرم اسرار رئیسم سِمَته خیلی بالایی داشتم همه بهم احترام می ذاشتن در غیاب رئیس من همه ی کار ها رو دست می گرفتم و آقای کیم «رئیست» خيلی بهم اعتماد داشت... لابد با خودتون می گید با این همه مزایا چرا از کارم دست کشیدم الان بهتون میگم چرا...
چون رئیسم یه عوضی به تمام معنا بود اون... اون می دونست منو فیلیکس عاشق همیم اما... اما می خواست دور از چشم فیلیکس بهم نزدیک بشه و....
.
ویو راوی : فلش بک «هفته گذشته در شرکت»
ساعت : 6:30 عصر : توی دفترت نشسته بودی و تماس های امروز رو چک می کردی وقتی کارت تموم شد تصمیم گرفتی اول اتاق کارت رو مرتب کنی بعد به خونه بری اما... اما ای کاش این کارو نمی کردی اول از میزت شروع کردی تمام پرونده هارو دسته بندی کردی و خیلی شیک و مجلسی توی قفسه چیدی بعد خودکار هارو توی کشوی مخصوص شون گذاشتی و دفترچه تلفن رو هم توی کشوی سمت چپ گذاشتی که یکدفعه چشمت به قاب عکس عشقت که گوشه ی میزت قرارش داده بودی افتاد و یهو یه جرقه ای تو ذهنت زده همه چیز یادت اومد داشتی سعی می کردی خیلی سریع کارات رو انجام بدی چون امشب یه شب خیلی خاص بود امشب سالگرد آشنایی تون با فیلیکس بود باید تا 7:00 خونه می بودی که لباست رو انتخاب کنی و کارای لازم رو برای امشب انجام بدی خیلی هیجان زده بودی...
«ده دقیقه بعد» : اتاق کارت حالا دیگه داشت برق میزد وسایلت رو برداشتی تا بری که یکدفعه....
.
.
بخش اول
.
ویو ا.ت :«مدتی بود که از کار بی کار شده بودم اما به تصمیم خودم از کارم دست کشیدم... من منشی یک شرکت خیلی بزرگ و پیشرفته بودم و همچنین محرم اسرار رئیسم سِمَته خیلی بالایی داشتم همه بهم احترام می ذاشتن در غیاب رئیس من همه ی کار ها رو دست می گرفتم و آقای کیم «رئیست» خيلی بهم اعتماد داشت... لابد با خودتون می گید با این همه مزایا چرا از کارم دست کشیدم الان بهتون میگم چرا...
چون رئیسم یه عوضی به تمام معنا بود اون... اون می دونست منو فیلیکس عاشق همیم اما... اما می خواست دور از چشم فیلیکس بهم نزدیک بشه و....
.
ویو راوی : فلش بک «هفته گذشته در شرکت»
ساعت : 6:30 عصر : توی دفترت نشسته بودی و تماس های امروز رو چک می کردی وقتی کارت تموم شد تصمیم گرفتی اول اتاق کارت رو مرتب کنی بعد به خونه بری اما... اما ای کاش این کارو نمی کردی اول از میزت شروع کردی تمام پرونده هارو دسته بندی کردی و خیلی شیک و مجلسی توی قفسه چیدی بعد خودکار هارو توی کشوی مخصوص شون گذاشتی و دفترچه تلفن رو هم توی کشوی سمت چپ گذاشتی که یکدفعه چشمت به قاب عکس عشقت که گوشه ی میزت قرارش داده بودی افتاد و یهو یه جرقه ای تو ذهنت زده همه چیز یادت اومد داشتی سعی می کردی خیلی سریع کارات رو انجام بدی چون امشب یه شب خیلی خاص بود امشب سالگرد آشنایی تون با فیلیکس بود باید تا 7:00 خونه می بودی که لباست رو انتخاب کنی و کارای لازم رو برای امشب انجام بدی خیلی هیجان زده بودی...
«ده دقیقه بعد» : اتاق کارت حالا دیگه داشت برق میزد وسایلت رو برداشتی تا بری که یکدفعه....
- ۱۵.۲k
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط