سناریو سانزو

بارون ریزی می‌بارید و تو از وقتی برگشته بودی، گوشه‌ی مبل جمع شده بودی و پتوت رو تا زیر چونه‌ات بالا کشیده بودی.

سانزو از آشپزخونه بیرون اومد، لیوان چای رو روی میز گذاشت و چند ثانیه فقط نگاهت کرد.

— هنوز قهری؟

از زیر پتو یه نگاه ریز بهش انداختی.

— نه.

سانزو ابروش رو بالا انداخت.

— «نه» یعنی آره؟

جوابش رو ندادی. فقط بیشتر خودت رو توی پتو مچاله کردی.

سانزو آه کوتاهی کشید، اومد کنارت نشست و بدون حرف، گوشه‌ی پتو رو مرتب کرد.

— سردته؟

— یکم.

— خب چرا نگفتی؟

شونه بالا انداختی.

— خودت باید می‌فهمیدی.

چند لحظه سکوت شد.

بعد یه دفعه حس کردی دستش آروم روی سرت نشست و موهات رو نوازش کرد.

— خیلی پرتوقعی.

با لبخند کوچیکی گفتی:

— ولی دوست داری.

سانزو مکث کرد.

— متأسفانه.

— متأسفانه؟!

قبل از اینکه بتونی اعتراض کنی، گونه‌ات رو خیلی آروم بین انگشت‌هاش فشرد.

— آره. خیلی هم زیاد.

خنده‌ات گرفت و دستش رو پس زدی.

— سانزووو!

— چیه؟

— لپم رو کشیدی!

— چون نازه.

— من بچه نیستم!

لبخند کجی زد.

— می‌دونم.

بعد دوباره پتو رو روی شونه‌هات کشید و خیلی عادی اضافه کرد:

— ولی وقتی اینجوری لوس می‌شی، دلم می‌خواد بیشتر مراقبت باشم.

چند ثانیه بهش خیره موندی.

— پس بغلم کن.

سانزو انگار انتظار این یکی رو نداشت. یه لحظه نگاهت کرد، بعد با یه لبخند کم‌رنگ دست‌هاش رو باز کرد.

— بیا اینجا، نانازی.

آروم خودت رو توی بغلش جا دادی و سرت رو روی سینه‌اش گذاشتی.

صدای بارون هنوز از پشت پنجره می‌اومد.

سانزو چونه‌اش رو روی سرت گذاشت و زیر لب گفت:

— پنج دقیقه.

چشمت رو بستی.

— ده دقیقه.

— پنج.

— بیست.

— ...تو واقعاً اعصاب نداری.

با خنده زمزمه کردی:

— ولی دوستم داری.

چند ثانیه سکوت کرد.

بعد خیلی آروم موهات رو بوسید.

— آره. این یکی رو دیگه نمی‌تونم انکار کنم.



امیدوارم خوشتون اومده باشه
این اولین سناریو من بود💋🎀
اگه بد شد ببخشید
دیدگاه ها (۱۵)

درخواستی

### سناریو BTS 💜 وقتی می‌گی: «من نوازش می‌خوام…» 🥺نامجون (RM...

چندپارتی جونگ کوک

چندپارتی یونگی (درخواستی)

پارت ۱۹۵

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

Last leaves/رمان جیمین

چند پارتی تهیونگ

P1⏳️Crimson Bonds — پیوندهای سرخ⏳️..ریندو و سانزو توی یک دبی...

سناریووووو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط