💎 فکر میکردیم داریم روتختی میخریم؛ نمیدانستیم قرار است
💎 فکر میکردیم داریم روتختی میخریم؛ نمیدانستیم قرار است با یک قیمت، چند بار «اعتماد»مان را بفروشند!
رفتیم روتختی بخریم. مریم قیمت یک مدل را پرسید؛ فروشنده گفت: «۳۳۰ تومن، ولی شما ۳۰۰ بدید.»
داشتیم از مغازه بیرون میآمدیم که پشت سرمان داد زد:
«آقا بیا، ۲۰۰ ببر!»
همانجا ماندیم که بالاخره قیمت واقعی کدام بود؟ ۳۳۰؟ ۳۰۰؟ یا ۲۰۰؟
این ماجرا در چند مغازهی دیگر هم تکرار شد...
این اسمش کاسبی نیست؛ این، فروختن اعتماد آدمهاست.
کوچولوها از هم میدزدند و گندهها از همه...
اوضاع، لجنمال شده است.
دستهایی که برای سود بیشتر در جیب هم میروند، تمیز بیرون نخواهند آمد...
👤
رفتیم روتختی بخریم. مریم قیمت یک مدل را پرسید؛ فروشنده گفت: «۳۳۰ تومن، ولی شما ۳۰۰ بدید.»
داشتیم از مغازه بیرون میآمدیم که پشت سرمان داد زد:
«آقا بیا، ۲۰۰ ببر!»
همانجا ماندیم که بالاخره قیمت واقعی کدام بود؟ ۳۳۰؟ ۳۰۰؟ یا ۲۰۰؟
این ماجرا در چند مغازهی دیگر هم تکرار شد...
این اسمش کاسبی نیست؛ این، فروختن اعتماد آدمهاست.
کوچولوها از هم میدزدند و گندهها از همه...
اوضاع، لجنمال شده است.
دستهایی که برای سود بیشتر در جیب هم میروند، تمیز بیرون نخواهند آمد...
👤
- ۲۴۵
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط