آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم

آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم
از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم
من آمده بودم که تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم #رمان_سفر_به_دیار_عشق
دیدگاه ها (۲)

واست دعا میکنم.

⁨آنچه از عقل کِشیدم دو عدد دندان بودچند چیز است که باید سر د...

زندگی من از همون جایی استارت خورد که خدا شما رو بهم هدیه داد...

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

رمان باد و ماه (پارت سه)کامیتا:چیی همه هاشیرا هستن اما بع جر...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

پاییز اومد.. مرتضی پاشایی.عکس ملکه خوب ها

راز خون پارت سوم

پارت ۵۲صدایِ باز شدنِ درِ اصلیِ عمارت، مثلِ یک پتکِ سنگین تو...

قسمت ۸(بخش دو)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط