{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طرف با کامیون اومده تو محوطه بیمارستان بوق میزنه،

طرف با کامیون اومده تو محوطه بیمارستان بوق میزنه،
حراست با بلندگو داد میزنه آقا اینجا بوق نزن! یارو دوتا بوق دیگه میزنه یعنی باشه!
بعد نیم ساعت برمیگرده میخواد بره بیرون،
دوتا بوق واسه حراستیه میزنه!! حراستیه با بلندگو میگه نوکرم!
دیدگاه ها (۱۴)

اینایی که به الهه میگن الی به نازنین میگن نازی به آزاده میگن...

هرسال با نزدیک شدن به روزپدر باز این دل من غصه ش میگیره بازب...

یه ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﺯ ﺳﺮﮐﺎﺭ، ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﻧﻮﺷﺖ ...

کبوتر با کبوتر باز با بازولی لاشی کند با هر دو پرواز :)))

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟒فردا صبح +این پرده کوفتی رو کی باز کرده م۰ن:دختر پاشو ...

#برادر ناتنی من

عشق آسمانی پارت ۲

فیک انتقام یا عشق

پارت16 رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ات: شدم(شروع شد)ات: از همین الان د...

دو قطب مخالف💙🧡پارت هشتم✨️💫# قسمت ۸: «دعوای بزرگ» 🔥❄️**صحنه ۱...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_16🍷🎸درحالی که دوباره...

کپشن

Do I love him, or do I hate him?p:⁵_استرس زیادی ازت میباره +...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط