اولین نگاه_𝗽𝗮𝗿𝘁𝟲

اولین نگاه_𝗽𝗮𝗿𝘁𝟲
از تعجب چشمام باز مونده بود نمیدونستم چیکار باید بکنم و ناخواسته همراهیش میکردم وقتی به خودم اومدم محکم به سینش کوبیدم و ازش جدا شدم شک بدی بهم وارد شده بود
×دیدی توهم بهم علاقه داری
پوزخندی زدم اما اون واقعیتو همینطور داشت میکوبید تو صورتم
_نه اینطور فکر نکن تو به زور این کارو کردی رئیس من عروسکت نیستم هرکاری دوست داری باهام بکنی
و بلند شدم و با تمام سرعتی که داشتم به سمت در ورودی دویدم و از اونجا فاصله گرفتم
نفس عمیقی کشیدم
نیمکتی گوشه خیابون بود رفتم و روی اون نشستم
اون صحنه عجیب ب*وسه تو ذهنم تکرار میشد حس عجیبی داشت خیلی عجیب
5سال بعد....
کار جدیدی که جایگزین کار قبلیم کرده بودم خیلی بد نبود اما ...انگار این کار مال من نبود از وقتی که استفا دادم خیلی میگذره
تو این 5 سال حتی یک لحظه هم نتونستم به تهیونگ فکر نکنم و تازه فهمیده بودم که من چقدر دوستش دارم نمیدونم ولی من دوستش داشتم و حالا که ازش دور شده بودم اینو فهمیدم
امشب به یه مهمونی دعوت شده بودم
مهمونی که نه یه پارتی که شرکت اونو گرفته بود

استایل خیلی عادی زدم(پارت بعدی میزارم)
سوار ماشین شدم و راه افتادم وقتی رسیدم اونجا خیلی اشنا بود ولی نمیتونستم بفهمم چرا
وقتی وارد اونجا شدم دنبال رئیس شرکت بودم
همینطوری که روی صندلی نشسته بودم توی اون جمعیت چشمم به یه چهره آشنا خورد
اون اون ت تهیونگ بود
از صندلی پا شدم که توجه اونم به من جلب شد چند لحظه تو چشم های هم زل زده بودیم اروم به سمتش قدم بر میداشتم
قلبم تند میزد کسی رو دیدم که تو این چند سال تموم فکرم بود تموم آشفتگیم تموم خواب و خیالم
و حالا درست روبروم ایستاده بود
×ج جونگ..کوک
_ب بله
×درست دارم میبینم.؟ توتویی یا باز خیالمه
_نه تهیونگ خودمم منم
محکم بغلم کرد اونقدری محکم که نفس کشیدن برام سخت شد
دیدگاه ها (۹)

آرزو میکنم هیچ ای کاشی تو زندگیم نباشه...🫠 ۳۶۵ روز ب سنم اض...

Part 62تهیونگ«میتونی بهم بگی راحت باش قشنگم و بگو»& وقتی خیل...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

Why Did I Fall in Love with You?P³ویو جونگکوکصبح زود وارد شر...

اگه برات غیرتی میشهاگه وقتی میخندهاز خندش خندت می گیرهاگه با...

خوب خوب دوزتان گلماین فیک ازدواج اجباری بزودی قراره تموم شه ...

چند پارتی (درخواستی)

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

بیاید میخوام از زبون فانی زندگیش رو تعریف کنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط