Why Did I Fall in Love with You?
Why Did I Fall in Love with You?
P³
ویو جونگکوک
صبح زود وارد شرکت شدم. یونگی و تهیونگ منتظرم بودن.
یونگی: رئیس، امروز قراره با خانم لی ملاقات کنید؟
_آره، ترتیبش رو بده.
تهیونگ: رئیس، یه سؤال بپرسم؟ چرا خودتون اینقدر پیگیر این قراردادید؟
_چون به همکاری با شرکتش نیاز دارم.
تهیونگ: فقط همین؟
با نگاه سردی بهش خیره شدم.
_تهیونگ، کار دیگهای نداری؟
تهیونگ: چرا رئیس، همین الان میرم!
چند دقیقه بعد، منشیام خبر داد که دوهی رسیده.
_بفرستش داخل.
ویو دوهی
با قدمهای محکم وارد اتاقش شدم. پشت میزش نشسته بود و حتی زحمت نداد بلند بشه.
+ظاهراً هنوزم ادب رو یاد نگرفتی!
_و تو هنوزم بلد نیستی سلام کنی؟
+سلام! حالا راضی شدی؟
_بشین، خانم لی.
روی صندلی نشستم و پرونده رو ازش گرفتم.
+امیدوارم این بار پیشنهاد معقولی داشته باشی.
_من هیچوقت وقت خودم رو برای پیشنهادهای بیارزش تلف نمیکنم.
+پس منتظرم بشنوم.
_میخوام شرکتت مسئول طراحی لباسهای اختصاصی برای مراسمهای رسمی شرکت من باشه. در عوض، تمام هزینهها و سود توافقشده رو تضمین میکنم. بدون دخالت در مالکیت طرحهات.
با تعجب بهش نگاه کردم.
+این پیشنهاد خیلی بهتر از قرارداد قبلیه!
_پس قبول میکنی؟
+هنوز نه. اول باید تمام جزئیات رو بررسی کنم.
_تو همیشه اینقدر سختگیری؟
+و تو همیشه اینقدر عجولی؟
برای اولین بار، گوشهٔ لبش کمی بالا رفت.
_باشه، خانم لی. منتظر جوابت میمونم.
از اتاق خارج شدم، اما نمیدونستم چرا اون لبخند کوچیکش تا این اندازه توی ذهنم مونده بود.
P³
ویو جونگکوک
صبح زود وارد شرکت شدم. یونگی و تهیونگ منتظرم بودن.
یونگی: رئیس، امروز قراره با خانم لی ملاقات کنید؟
_آره، ترتیبش رو بده.
تهیونگ: رئیس، یه سؤال بپرسم؟ چرا خودتون اینقدر پیگیر این قراردادید؟
_چون به همکاری با شرکتش نیاز دارم.
تهیونگ: فقط همین؟
با نگاه سردی بهش خیره شدم.
_تهیونگ، کار دیگهای نداری؟
تهیونگ: چرا رئیس، همین الان میرم!
چند دقیقه بعد، منشیام خبر داد که دوهی رسیده.
_بفرستش داخل.
ویو دوهی
با قدمهای محکم وارد اتاقش شدم. پشت میزش نشسته بود و حتی زحمت نداد بلند بشه.
+ظاهراً هنوزم ادب رو یاد نگرفتی!
_و تو هنوزم بلد نیستی سلام کنی؟
+سلام! حالا راضی شدی؟
_بشین، خانم لی.
روی صندلی نشستم و پرونده رو ازش گرفتم.
+امیدوارم این بار پیشنهاد معقولی داشته باشی.
_من هیچوقت وقت خودم رو برای پیشنهادهای بیارزش تلف نمیکنم.
+پس منتظرم بشنوم.
_میخوام شرکتت مسئول طراحی لباسهای اختصاصی برای مراسمهای رسمی شرکت من باشه. در عوض، تمام هزینهها و سود توافقشده رو تضمین میکنم. بدون دخالت در مالکیت طرحهات.
با تعجب بهش نگاه کردم.
+این پیشنهاد خیلی بهتر از قرارداد قبلیه!
_پس قبول میکنی؟
+هنوز نه. اول باید تمام جزئیات رو بررسی کنم.
_تو همیشه اینقدر سختگیری؟
+و تو همیشه اینقدر عجولی؟
برای اولین بار، گوشهٔ لبش کمی بالا رفت.
_باشه، خانم لی. منتظر جوابت میمونم.
از اتاق خارج شدم، اما نمیدونستم چرا اون لبخند کوچیکش تا این اندازه توی ذهنم مونده بود.
- ۳۲۲
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط