خدايا به لطف و به مهرت قسم

خدايا به لطف و به مهرت قسم
به خورشيدو ماه وسپهرت قسم

به خاک زمين و به خاک تنم
به آدم قسم,به همان که منم

ببخش اوکه نفرين شداز سوى من
که آندم به تنگ آمدى خوى من

که وابسته تر بوده از موى من
وپيوسته چون چشم وابروى من

لبى را که نفرين کند چشم خود
نبايد فرستى به آن خشم خود

اگر چه به من سخت از او بدشده
ولى ردشد آن روز و غم رد شده

اگر با کسى بد کند بنده اى
اميدش به آن که تو بخشنده اى

اگر لحظه اى چشم او تر شود
دل بنده از تو مکدر شود

ز لطف و محبت دلش سير کن
غم و غصه اش را تو زنجير کن

گذشتم چو من ديگر از کوى او
تو بايد نوازش کنى موى او

و چون عطر من را ندارد دگر
تو با ,بادهايت برايش ببر

بدون وجود من آشفته است
چه خوش که درآغوش توخفته است

قسم دادمت تا اجابت کنى
دلش را تو غرق نجابت کنى

که هرکس وجودش به تو باخته
هزاران چو من ,در تو بشناخته

((مهدى مختارزاده))
دیدگاه ها (۳)

عکس_زیبا

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

فاصله یک لبخند تا جنون

سلامممممممممم بچه هااامن هنوز زنده ممممم🗣بچه ها بذارین من هم...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘part 2 سایه و وسوسهم.ل : لیویا چند سال ...

آن بنده پرور آمد

🌱🍒بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکنمِهر حریف و یار دگر می‌کنی ...

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط