تمام دنيا دست هايت را مي شناسند.

تمام دنيا دست هايت را مي شناسند.
دست هايي که دستان خداست و از آستين رشادت و شهادت و مهر تو بيرون آمده.
همان دست هايي که دستان پر سخاوت درياست و تمام آب هاي دنيا را شرمنده خويش کرده است.
دست هاي تو را نمي شود ناديده گرفت؛
چون دستان خدا فراتر از همه دست هاست.
هر که با دست هاي تو بيعت کند،
دستان خدا را در آغوش گرفته است.
دست هايت، آيينه دستان پر پينه مردي است که تمام هستي در دست ولايت اوست.
مردي که ساليان سال نان بينوايان را بر دوش مي گرفت و بر در خانه هاي شان مي برد و سفره ها ي شان را نمک گير خويش مي کرد.
تو فرزند دست هاي حيدرى.
دست هاي تو آب آور زمين شدند.
دستان تو ساقي روزگارند.
دست هايت، برکت عشق را در سفره هاي عاشقان مي نهند.
اينک نان و خرما نه، که از تو آب حيات مي طلبيم.
دیدگاه ها (۴)

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

یکی بود، یکی نبود...خانواده‌ای بود که زندگی‌شان بوی خدا می‌د...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

السلام عليک يا باب الحوائجالسلام عليک يا قمر بني هاشمالسلام ...

السلام عليک يا باب الحوائجالسلام عليک يا قمر بني هاشمالسلام ...

تمام دنیا دست‌هایت را می‌شناسند. تو را همه با دست‌هایت می‌شن...

السلام عليک يا باب الحوائجالسلام عليک يا قمر بني هاشمالسلام ...

السلام عليک يا باب الحوائجالسلام عليک يا قمر بني هاشمالسلام ...

السلام عليک يا باب الحوائجالسلام عليک يا قمر بني هاشمالسلام ...

السلام عليک يا باب الحوائجالسلام عليک يا قمر بني هاشمالسلام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط