{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود

چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود

نقش عشق و آروز از چهره دل شسته بود

عکش شیدایی در آن آیینه شیدا نبود

لب همان لب بود.اما بوسه اش گرمی نداشت

دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود

در دل بیدار خود جز دین رسوایی نداشت

گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود

برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

دیده ام چشم درخشان را ولی در این صدف

گوهر اشکی که من میخواستم پیدا نبود

در لب لرزان من فریاد دل خاموش بود

آخر آن تنها امید جان من تنها نبود

جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ

آگه از درد دلم زان عشق جان فرسا نبود…
دیدگاه ها (۱)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رو...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رؤ...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رو...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رؤ...

آمد اما… آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش ر...

بر لب لرزان من فریاد دل خاموش بود

آمد اما در نگاهش، آن نوازش‌ها نبودچشم خواب‌آلوده‌اش را، مستی...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود چشم خواب‌آلوده‌اش را مستی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط